ارتباط با جنس مخالف

روابط دختر و پسر از نظر اسلام چگونه است؟ چرا نباید دختر، دوست پسر داشته باشد؟

صحبت کردن مرد با زن نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت نباشد،‌ مانعی ندارد،‌ ولى روابط دختر و پسرى که نامحرم هستند و نگاه کردن یا صحبت نمودن آنها با قصد لذت جایز نیست. چنان که توقف نمودن و خلوت کردن آن‌ها در محیطى که محل رفت و آمد نیست، حرام مى‌باشد، اگر چه با نگاه کردن یا صحبت التذاذى (لذت‌آور شهوانی) همراه نباشد.
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای آدمی را شکل می‌دهد و به گونه‌های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى‌خواهد مردان و زنان مسلمان، از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله‌هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند، با حساسیت ویژه، اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته‌هاى نفسانى، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه‌دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده، از جمله آن احکام، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است. اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب خدا براى هدایت انسان‌ها فرستاده شده که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است. بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه‌هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى، صدمه وارد کند، موردتأیید اسلام نیست. اسلام می‌خواهد انواع لذت‌های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند‌های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع آسیب وارد نشود.
به جهت میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر(به خصوص دختران ) بخواهند، در وضعی قرار می‌گیرند که حتی اراده خود را از دست می‌دهند و دیگر نمی‌توانند از ارتباط جنسی خودداری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه بخواهند، کم کم در آن اوضاع بدون بازگشت قرار می‌گیرند و زمانی متوجه می‌شوند که کار از کار گذشته است، یعنی با فراهم شدن اوضاع دیگر، جلوگیری از آن بسیار سخت و دشوار است، به خصوص آنکه پسران فریبکار و متاسفانه حرفه‌ای در فریب دختران جوان در این موارد، شیاد و تردست هستند، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین دلیل در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد، حرام و گناه است.
مگر تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از ارتباط‌های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز نشده است؟ گاهی نیز متأسفانه به ارتباط جنسی ختم نشده، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی و روانی می‌شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق، بررسی واقعیات موجود در اجتماع است. نقطه شروع طلاق‌ها، فسادهای جنسی، اعتیاد و افسردگی‌ها از کجا بوده است ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده، به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده، و در انتها به قرار و مدار و...
اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیده‌اند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط ابتدای کار را که مطابق میل می‌بینند و به دوستی با پسران نامحرم تن می‌دهند و به این ترتیب وارد دامی می‌شوند که رهایی از آن بسیار دشوار است. چرا که اولین مشکل آنها، مشغولیت فکر و ذهن‌شان است و عقب افتادن تدریجی از درس.
مشکل بعدی خانواده (اگر دارای خانواده مذهبی باشند) ازدواج است. حتی آنها اگر بخواهند با همان پسری که از طریق کوچه و خیابان با او آشنا شده‌اند ازدواج کنند، هیچ ضمانتی وجود ندارد که پسر چند دوست دختر دیگر نداشته باشد و از این دختر جدا نشود و به آنها نپیوندد و به این ترتیب دختران زیادی را دچار داغ فراق و افسردگی و نابسامانی خانوادگی نکند، حتی در دانشگاه‌ها یا محیط‌های کاری نیز ارتباط نامناسب با نامحرم، غالبا باعث گرفتاری است، زیرا چه بسا باعث ایجاد عشق‌هایی در دل دختران و پسران جوان می‌گردد که به دلائل گوناگون، هرگز به "وصل" منجر نخواهد شد و داغ آن برای همیشه به دل طرفین خواهد ماند و فکرشان را آزرده خواهد ساخت.
مسائل برشمرده هیچ کدام قصه نیست، بلکه واقعیت‌هایی است که بسیار در جامعه جاری است و ما تنها با گوشه‌هایی از آنها آشنا می‌شویم. بسیاری از گرفتاران این مسائل به دلیل حیا و شرم، مشکلات خود را برای دیگران بازگو نمی‌کنند. اگر این کار را می‌کردند درس عبرت خوبی برای دیگران مخصوصا جوانان و نوجوانان می‌شد.
وقتی این مشکلات ریشه‌یابی می‌شوند، غالب آنها از نگاه‌ و سخن‌های کوتاه و عشوه‌هایی آغاز می‌شوند که به نظر برخی، نبایست به آنها حساسیت نشان داد،‌ اما چه می‌توان کرد که همین موارد کوچک اگر مورد بی توجهی واقع شوند و ادامه یابند، سر از مشکلاتی بسیار در می‌آورند.
در نگاه خود به زندگی بایستی عاقبت کارها را بنگریم و از زندگی دیگران عبرت بگیریم و به این نکته برسیم که : چه بسا لذت‌های کوتاه که رنج‌های طولانی به ارمغان می‌آورد.
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطة دوستانه برقرار می‌کنند، از جهات مختلف، آسیب می‌بینند. آسیب‌ها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن برای دختر بیش‌تر است. آسیب‌ها عبارتند از:
1ـ آسیب روانی: دختری که به پسری علاقه‌مند شده و خود را در اختیار وی قرار می‌دهد، پس از بی‌وفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماری‌های شدید روانی پیش می‌رود.
2ـ آسیب‌های اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد، جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد و تحقیر می‌شود، حتى اگر ازدواج کند، نمی‌تواند زندگی متعادلی داشته باشد،‌ زیرا از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش می‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش می‌کشند. این پدیده می‌تواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.
3ـ آسیب تربیتی: دختری که به عنوان فردی رابطه‌دار با چند پسر، معرفی می‌شود، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست می‌دهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت به دور می‌ماند. پدر و مادر او را مایه آبروریزی خانواده می‌دانند و ترجیح می‌دهند وی را در خانه نگه‌داری کنند.
4ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی سقوط می‌کند. او دیگر از عبادت خود لذت نمی‌برد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار می‌دهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکی را پیشه سازد.
حال به گوشه‌ای از پیامدهای روابط آزاد در کشور‌های غربی بپردازیم. آنجا که فکر می‌کنیم این مشکلات برای آنها حل شده یا حساسیت نسبت به این موضوع ندارند. اگر چه در آنجا مشکلات به جهت روابط آزاد بیش از حد، بسیار است، اما متاسفانه جامعه ما نیزکم و بیش با بسیاری از این مشکلات روبرو است.
نظریات روانکاوى از جمله نظریة «هورنای» بر این حقیقت تأکید می‌کند: «در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد هست، بسیارى از احتیاجات روانی،‌ شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید».(1)
نشریه آمریکایى «ایدرز دایجست» دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط‌هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می‌آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده‌آل و دست‌یابى به یک شغل مناسب،‌ به این ارتباط‌های غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده‌هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى‌دهد. متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى‌آید که دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل را ندارند».
این روزنامه در ادامه بررسی، علت بروز نابهنجاری‌هاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از دختران، به نقل از یکى از آنان می‌نویسد:
"ای کاش زمان به عقب بر مى‌گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه‌هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده‌ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم".
در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجه روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است،‌ در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.
2ـ آبستنى‌هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى‌هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می‌نویسد: "بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند، به علت روابط آزاد پسر و دختر،‌ قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است".
3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین: متناسب با افزایش نرخ آبستنى‌هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور‌هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به افزایش است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می‌کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت‌ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده‌اند،‌ اکثر سقط‌هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه‌هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله‌اى نوشته،‌ در حدود 47% از زایمان‌هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید،‌ مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.
4ـ افزایش خانواده‌هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت‌هاى غیر رسمی،‌ کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد‌هاى آن افزایش تعداد خانواده‌هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده‌هایى که فرزندان در آنها محکومند تنها با یکى از والدین زندگى کنند. آندره میشل مى‌گوید: «زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى‌شوند،‌ براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.»
روزنامة «ایدرز ایجست» ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده‌ها، گزارش زیر را نوشته است:
«مادر این بچه - که مادام بهانة پدر مى‌گیرد - براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر،‌ زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.
5ـ روسپیگری: پدیدة شوم روسپیگرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده‌اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت‌هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه‌هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.
6ـ گسترش بیمارى‌هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپیگرى و افزایش بیمارى‌هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در آمریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می‌شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى‌بند و بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى‌گردند.
آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون،‌ عقده‌هاى روانی، افزایش جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت‌هاى شهوت‌آمیز آنان را که منشأ برای روابط بعدی می‌شود، حرام و ممنوع ساخته است.
پی‌نوشت‌ها:
1ـ آمار و نقل قول‌ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، ‌تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است.
در این موضوع مى توانید کتاب‌هاى زیر را مطالعه کنید:
أ) جامعه‌شناسى خانواده،‌ از دکتر شهلا اعزازی.
ب) سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.
پ) درّ و صدف، از محمد شجاعی، انتشارات محیی، شهرری.

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
تگ ها :

احادیث درباره احترام به پدر و مادر

خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.
    خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان وحق شناس وپاکدل ونیکوکار موفق بدار.
    1- بزرگترین واجب
    قال امیرمومنین علی(ع: )برالوالدین اکبر فریضه.
    امیرمومنین علی (ع) فرمود: بزرگترین ومهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.(میزان الحکمه ،ج10،ص709)
    2- برترین اعمال
    قال الصادق(ع:) افضل الاعمال الصلاه لوقتها ،وبرالوالدین والجهاد فی سبیل الله .
    امام صادق (ع) فرمود: برترین کارها عبارت است از: 1- نماز دروقت 2- نیکی به پدر و مادر
    3- جهاد در راه خدا . (بحارالانوار، ج 74،ص85)
    3- انس با پدر و مادر...
    فقال رسول الله (ص: )فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما ولیله خیر من جهاد سنه.
    مردی خدمت پیامبراکرم(ص) آمد وگفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص)فرمود: پیش پدر و مادر بمان ،قسم به آن که جانم در دست اوست انس
    یک روز آنان با تو از جهاد یک سال بهتراست.(البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد.(بحارالانوار،ج74،ص52)
    4- محبوب ترین کارها
    عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص:) ای الاعمال احب الی الله عزوجل ؟ قال: الصلاه لوقتها، قلت ثم ای شیء؟ قال: برالوالدین ،قلت:ثم ای شیء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.
    ابن مسعود می گوید: از پیامبرگرامی (ص) سوال کردم محبوب ترین کار پیش خدا کدام است؟فرمود: نماز دروقت ، گفتم : بعدازآن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدرومادر ،گفتم :بعد از آن چه چیز، فرمود:جهاد در راه خدا.(بحارالانوار ، ج 74،ص70)
    5- نگاه به پدرومادر
    قال رسول الله (ص:) ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الاکان له بکل نظره حجه مبروره .فقالوا:یا رسول الله وان نظر فی کل یوم مائه نظره؟ قال: نعم ،الله اکبرو اطیب.
    پیامبر خدا(ص) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که بامهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می شود. سوال کردند حتی اگر روزی صدمرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود:آری خداوند بزرگ تر و پاک تراست.(بحارالانوار،ج 74،ص73)
    6- عظمت پدرومادر
    عن ابی الحسن الرضا(ع) قال: ان الله عزوجل امر بثلاثه مقرون بها ثلاثه اخری: امر بالصلاه والزکاه،فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته وامر بالشکر له وللوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکرالله،امر باتقاءالله وصله الرحم ،فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عزوجل .
    امام رضا(ع)فرمود: خداوندمتعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگرانجام گیرد:
    1- به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند وزکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.
    2- به سپاسگزاری ازخودش به پدر و مادر فرمان داده است پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.
    3- به تقوای الهی فرمان داده وبه صله رحم ،پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم به جا نیاورده است.
    (بحارالانوار،جلد74،ص 77)
    7- احترام به پدرومادر
    قال الصادق (ع:) برالوالدین من حسن معرفه العبد بالله اذلاعباده اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمه الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.
    امام صادق (ع)فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.(بحارالانوار،ج74،ص77)
    8-اطاعت از والدین
    قال رسول الله(ص:) من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنه وان کان واحدا فواحدا .
    پیامبر خدا(ص) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند،دو درب از بهشت به رویش بازخواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود. (کنزالعمال،ج16،ص467)
    9- ارزش اطاعت از پدر و مادر
    قال رسول الله(ص:) العبد المطیع لوالدیه ولربه فی اعلی علیین.
    پیامبراکرم(ص)فرمود: بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.(کنزالعمال، ج16،ص 467)
  
    

    
    
 روزنامه رسالت، شماره 6275 به تاریخ 2/8/86، صفحه 18 (اندیشه )

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱
تگ ها :

ظهور نزدیک است.

السلام علیک یا صاحب الزمان

متنی را که در زیر مشاهده می نمایید نقدی است بر

سی دی جنجالی ظهور بسیار نزدیک است که توسط جمعی از محققین مرکز تخصصی مهدویت منتشر شده است .

موضوع ظهور امام مهدی(عج) اولین و اصلی‌ترین و به عبارت دقیق‌تر تنها مسأله مهم فرا روی جامعه انسانی و به ویژه مسلمانان و بالاخص شیعیان است. امری که حیات انسانی مردم به آن وابسته است. امید و آرزوی آینده‌ای روشن با آمدن او، انسان‌ها را زنده نگه داشته – دورانی که هر انسانی خواهان درک آن است و اصلی ترین آرزویش حضور در آن دوران نورانی می باشد- و با فرهنگ انتظار است که زندگی معنا پیدا کرده است. موضوع مهدویت و فرهنگ انتظار که در کلمات پیشوایان دین از آن سخن به میان آمده است مجموعه‌ای کامل از باورها و رفتارهای لازم برای یک حرکت صحیح به سمت مقصد نهایی که همان آمادگی برای ظهور است را در درون خود دارد تا هر کس که خواهان آمدن اوست بتواند به درستی و بر اساس رضایت ولی خدا در مسیر آمادگی برای تحقق ظهور گام بردارد.
اما هر از چند گاه، موجی انحرافی فضای فکری و رفتاری مشتاقان امام زمان(عج) را دچار تشویش کرده و با ایجاد برخی انتظارات و توقعات کاذب، آسیب جدی به حرکت مردم در مسیر آمادگی فکری و روحی برای ظهور وارد می‌کند. تهیه و توزیع سی‌دی‌هایی که دربردارنده تطبیق بعضی علایم بر برخی شخصیت ها است از آن نمونه است. و بر اهل علم و نظر لازم است با موضع‌گیری درست و تبیین مباحث، این فضای مسموم را از بین برده و آرامش فکری و رفتاری را به مردم بازگردانند.
این نوشته حاصل نظر جمعی از پژوهشگران عرصه مهدویت در مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم می‌باشد که به صورت خلاصه ارائه می‌شود، و از دو بخش تشکیل شده است.
الف. نکات راهبردی
1. توجه به محکمات دین
در مکتب گران‌سنگ و بی بدیل شیعه و تفکر ناب مهدویت، محکمات و مسلماتی وجود دارد که مردم با تأسی و عمل به آن‌ها، از تأویل و توجیه و حدس و گمان‌های نابه‌جا، بی نیاز می‌شوند. از جمله آن‌ها لزوم تبعیت از علماء در عصر غیبت و ولیّ فقیه در صورت تشکیل حکومت اسلامی، در این دوران است. لزوم تبعیت، امور متعدد به ویژه حوادث اجتماعی را شامل می‌شود. بنابراین بر همه ما لازم است در جهت‌گیری‌ها و اظهار نظرها، توجه به علما داشته باشیم و همراه آنان حرکت کنیم نه جلوتر؛ و در هر موضع‌گیری، نظرات آنان را جویا شده و عمل کنیم. علمایی که عمل به دین و وظیفه دینی را سرلوحه رفتار خود قرار داده‌اند؛ آنانی که مخالفت با هوای نفس را نصب العین قرار داده و رغبتی به دنیا و لذات زودگذر آن ندارند.
همچنین در معارف بلند شیعه، وظایف افراد در قالب فرهنگ انتظار به روشنی بیان شده است که جهت‌گیری کلی آن، زمینه‌سازی برای ظهور در قالب دستورات دین، تحت سرپرستی علما و ولیّ فقیه است؛ لذا معنا ندارد که انسان، وارد فعالیت‌های به اصطلاح تحلیلی بدون پشتوانه شود و کسانی که شایستگی برای اظهار نظر ندارند سخنانی را مطرح کرده و جهت حرکت مردم را دچار انحراف کنند.
2. توجه به منابع روایی و اعتبار روایات
مباحث مهدویت مانند سایر معارف دینی از پشتوانه عقلی و نقلی برخوردار است و معارف نقلی نیز شامل آیات قرآن و روایات می‌باشد. همانگونه که در سایر معارف دینی، برخی روایات ضعیف و غیر قابل استناد وجود دارد و علما با تلاش علمی خود، اینگونه احادیث را از احادیث صحیح جدا می‌کنند، در بحث مهدویت نیز، روایات ضعیف و غیر قابل اعتبار وجود دارد که باید پالایش شود و کسی حق ندارد این روایات را بدون توجه به ضعف سند و اشکال در محتوا و متن، دست مایه حرف‌های خود قرار دهد و فضای فکری جامعه را دچار تشویش کند.
3. علم رجال و اهمیت بررسی اسناد روایات
از کارهای بسیار مهمی که فقها در راستای فهم صحیح معارف و احکام دین انجام می‌دهند بررسی سند روایات می‌باشد؛ که به علت اهمیت آن، علم رجال شکل گرفت، و هیچ فقیهی به خود اجازه نمی‌دهد بدون توجه به سند، روایتی را پذیرفته و بر طبق آن فتوا دهد. بر این اساس، آیا می‌توان پذیرفت که علم رجال در احکام فرعی رعایت شود ولی در مباحث مهمی مانند مباحث مهدویت که عموم مردم به آن حساسیت داشته و واکنش نشان می‌دهند فراموش شود؟ و هر حرفی از هرکسی نقل شده و پذیرفته شود؟ و عده‌ای غیر متخصص به خود اجازه دهند با استفاده از هر حدیثی هر چند ضعیف، با عقاید و احساسات مردم بازی کنند؟
4. شخصیت رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای
رهبر فرزانه انقلاب حضرت امام خامنه‌ای شخصیتی بی بدیل در زمان کنونی است که در قله علم و عمل، تقوا و درایت، شجاعت و زمان‌شناسی بوده و هر زمان که لازم باشد آنچه را مورد نیاز مردم است تذکر می‌دهند. کمالات ایشان برای همگان روشن است و برای بیان عظمت و بزرگی ایشان هیچ نیازی نیست تا بخواهیم او را بر کسی تطبیق دهیم (اگر باعث منقصت و کوچکی ایشان نشود). ما به ایشان کمال ارادت را داشته و امر ایشان را مطاع دانسته و وجوب تبعیت و اطاعت از ایشان را لازم می‌دانیم و بهترین تعبیر را برای ایشان به این عنوان «روحی له الفداء» بکار می‌گیریم. مردم ایران این رهبر عظیم الشأن را به خاطر ویژگی‌های خودشان دوست دارند و علما برای ایشان کمال احترام را قائلند.
5. تقسیم بندی علایم
علائم ظهور با توجه به روایات، به علایم حتمی و غیر حتمی تقسیم می‌شوند. معنای علامت غیر حتمی نیز از خود روایت روشن است که یعنی ممکن است تحقق پیدا نکند. وقتی خود ائمه علامتی را غیر حتمی معرفی می‌کنند دلیلی ندارد این گونه علایم، پررنگ نشان داده شود و به گونه‌ای ارائه شود که گویا باید باشد و اکنون نیز هست.
6. علت وجود علایم برای انقلاب امام زمان(عج)
از علت های اصلی وجود علایم برای پدیده انقلاب بزرگ امام مهدی (عج) آن است که انسان ها با توجه به آن ها بتوانند مدعیان دروغین را شناسایی کنند و از آن ها فاصله بگیرند، نه اینکه افرادی بخواهند با برخی تحلیل های نا به جا و غیر منطقی علائمی را ثابت شده و اتفاق افتاده تلقین کنند و به دنبال امام بگردند و آمدنش را در دوره زمانی خاص، قطعی جلوه دهند.
7. توقیت و تعیین وقت
از هشدارهای جدّی ائمه معصومین در مسئله مهدویت بحث توقیت و تعیین وقت برای ظهور است. در روایات متعدد، از وجود تعیین کنندگان وقت یاد شده و آنان دروغگو و کذاب معرفی شده اند. در روایتی از امام باقر(ع) سؤال شد: آیا ظهور صاحب الزمان وقت معینى دارد؟ حضرت در جواب فرمود: «کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ کَذَبَ الْوَقَّاتُون‏.»  از امام رضا (ع) نقل شده است: «إِنَّ لَهُ غَیْبَةً یَکْثُرُ أَیَّامُهَا وَ یَطُولُ أَمَدُهَا فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ یُنْکِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ یَسْتَهْزِئُ بِهِ الْجَاحِدُونَ وَ یَکْذِبُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ وَ یَهْلِکُ فِیهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ یَنْجُو فِیهَا الْمُسْلِمُون‏؛ براى او غیبتی طولانی است که علاقمندان، منتظر ظهورش خواهند بود، و آن ها که تردید دارند انکار می کنند و مخالفین، آن را به باد مسخره می گیرند! کسانى که وقت ظهور را تعیین می کنند دروغگو باشند و آنان که در این باره شتاب می نمایند به هلاکت می رسند و آن ها که در مقام تسلیم هستند رستگار می شوند.»  اسحاق بن یعقوب روایت مى‏کند که گفت: توقیعى به دست محمد بن عثمان از ناحیه مقدسه امام زمان(عج) در جواب سؤالات من صادر گشت که از جمله نوشته بود: «أَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللَّهِ وَ کَذَبَ الْوَقَّاتُون‏؛ ظهور فرج موکول به خواست خداست. کسانى که وقت آن را تعیین مى‏کنند دروغ مى‏گویند».
تعیین وقت، هم شامل تعیین وقت قطعی می شود مانند اینکه کسی بگوید ظهور در فلان سال است، و هم شامل تعیین وقت به صورت بیان یک دوره زمانی به گونه ای که دوره زمانی خاصی اراده و فهمیده شود. همچنین توقیت می تواند به صورت تصریح به زمان ظهور باشد و هم به شکل اشاره و تصریح به وقوع برخی علائمی که متصل به ظهور هستند.
8. مسئله بداء
یکی از عقاید و باورهای شیعه مسئله «بداء» است، بدین معنا که مقدرات و اموری که قرار بود اتفاق بیفتد به علت تغییر شرایط، تحقق پیدا نکند، و یا زمان آن تغییر کند و به آینده موکول شود، و یا در جزئیات آن تغییراتی صورت بگیرد. امر بداء هرچند در اصل ظهور امام زمان(عج) واقع نمی¬شود زیرا وعده حتمی خداوند است ولی در علایم و حوادث مربوط به آن امکان دارد جاری ¬شود و لذا ممکن است علامتی رخ ندهد و یا با تغییر شرایط، زمان و یا برخی جزئیات آن تغییر کند.
9. تطبیق علایم
از معضلاتی که فرهنگ ناب مهدویت را دچار آسیب می‌کند بحث «تطبیق» است. یعنی مطابقت دادن علایم با حوادث خارجی. تطبیق قطعی تقریباً غیر ممکن است زیرا ما علم کافی نداریم. امّا تطبیق احتمالی ممکن است، آن هم توسط افرادی که متخصص در فن بوده و جوانب کار را کاملاً می‌سنجند. مرجع در اینگونه امور، علمای راستین هستند که اظهار نظر آن‌ها مورد توجه است.
به راستی مگر بحث علائم از حوادث واقعه نیستند (و اما الحوادث الواقعه) و مگر نباید طبق دستور امام زمان(عج) به علما رجوع کرد؟ چگونه عده‌ای ناآشنا به معارف مهدوی به خود اجازه می‌دهند کلام امام زمان(عج) را زیر پا گذاشته و مرز علما را بشکنند و هرچه خواستند بگویند؟
10. مدعیان دروغین
مهدویت و فروعات آن مانند برخی از مسائل دیگر دینی همچون نبوت، گرفتار مدعیان دروغین شده است. همانگونه که در طول تاریخ افرادی به دروغ ادعای نبوت کردند و با ترویج افکار و دستورات باطل، برخی انسان¬ها را دچار انحراف کردند، همچنین کسانی ادعای مهدویت کردند ـ مانند مهدی سودانی و سید علی محمد باب (مؤسس فرقه ضاله بابیه) ـ و یا خود را مصداق برخی علائم ظهور دانستند مانند فردی به نام علی بن عبدالله معروف به ابوالعمیطر در سال 195ق.
بنابراین آیا معرفی مقام معظم رهبری به عنوان سید خراسانی و القای این مطلب که ایشان با سکوت خود مؤیّد این نظر هستند (پس ادعا دارند که سید خراسانی اند) خیانتی بزرگ به ایشان محسوب نمی شود؟ آیا کسانی که این مطالب را می گویند به پیامدهای خطرناک آن فکر نکرده¬اند؟ و اینکه قشرهای گوناگونی که دارای نگاه ها و برداشت های متفاوت هستند و با این ادعا روبرو می شوند چه فکری می کنند؟ آیا هر سکوتی نشانه رضایت است؟ آیا گاهی سکوت نشانه بی ارزش بودن موضوع نیست؟ و آیا در همه موارد شخص آقا باید موضع گیری کنند؟ آیا خود ایشان باید بگویند شعر «دلبسته یاران خراسانی خویشم» در چه رابطه ای سروده شده است و اینکه مربوط به انجمن ادبی شعرای مشهد و خاطره آن جلسات است (سایت جهان نیوز)؟ پس اصرار ایشان به ورود پر رنگ¬تر حوزه به مباحث اجتماعی برای چیست؟
11. علامت سازی
به نظر می‌آید تطبیق برخی افراد که در روایات از آنان یاد شده به برخی شخصیت‌هایی که در زمان حاضر وجود دارند منشأ آمریکایی و اسرائیلی دارد و آنان بودند که اینگونه تطبیق‌ها را ابتدا مطرح کردند. و برخی افراد در جامعه ما نیز از روی بی دقتی به آن دامن زدند. لازم است کمی تأمل شود، آیا این کار نوعی علامت‌سازی نیست؟
باید توجه داشت برخی افراطیون مسیحی و یهودی که از آنان به صهیونیسم مسیحی«اوانجلیستها» یاد می‌شود اینگونه تلقین می‌کنند که ما باید زمینه را برای آمدن مسیح موعود فراهم کنیم. ما باید جنگ آرماگدون را ایجاد کنیم تا او بیاید، زیرا آمدن مسیح موعود متوقف به تحقق آن است. آیا آنچه برخی افراد در کشور ما انجام می‌دهند به نوعی حرکت در مسیر خواست دشمنان نیست؟
12. پیامد تطبیق های بدون دلیل
مسئله مهمی که نباید فراموش شود پیامد خطا در تطبیق و عدم تحقق ظهور است. آیا اشتباه در این زمینه باعث شک و تردید برخی افراد در سایر مطالب ارائه شده و حتی تردید در اصل مهدویت نخواهد شد؟ به راستی چه کسی می¬تواند از آینده افراد خبر دهد؟ مگر ما از صدر اسلام تاکنون شاهد تغییر نگرش و رفتار افراد مختلف نیستیم؟ مگر در تاریخ انقلاب خودمان شاهد ریزش ها و رویش ها نیستیم؟ و به راستی اگر زمان گذشت و افرادی از مصادیق ذکر شده در اینگونه فیلم ها از دنیا رفتند و یا در موردشان اتفاقاتی افتاد و آن ها از صحنه خارج شدند و امام ظهور نکردند چه باید گفت؟ جواب پرسش ها را چگونه باید داد؟ شک و تردیدها را چگونه باید زدود؟
** وظیفه ما چیست؟
آیا نباید به خود آئیم و فرمان امام زمان(عج) را به روی چشم قرار دهیم که «فاما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها رواة حدیثنا»  و به علما رجوع کنیم و نظر آنان و در رأسشان ولیّ فقیه را سرلوحه کارهای خود قرار دهیم؟ چرا ما در هر کاری به متخصص آن فنّ مراجعه می کنیم ولی در مسائل دینی (که پیامبران بزرگ الهی به ویژه خاتم انبیاء و ائمه معصومین برای حفظ آن حتی جان خود را فدا کردند) به خود اجازه می دهیم اظهار نظر بکنیم؟ چرا مباحث دینی باید بازیچه برخی افراد غافل یا مغرض قرار گیرد؟
ب. تأملی گذرا به محتوای این فیلم مستند
در این فیلم به گونه‌ای القا شده است که گویا محتوای آن بر اساس نظر کارشناسان و محققین متعدد عرصه مهدویت است و از پشتوانه روایی فراوان و احادیث صحیح برخوردار است.
لازم است اشاره شود که مستندات اصلی این فیلم، کتب و روایات ذیل است:
ـ الزام الناصب: این کتاب آیت‌الله حائری (متوفی 1333) نوشته شده است از منابع معتبر و اصلی روایات مهدویت شمرده نمی‌شود. روایاتی در آن وجود دارد که در کتب معتبر گذشته نبوده است. البته ما نویسنده آن را محترم دانسته و با حسن ظن می‌گوییم احتمالاً ایشان در صدد جمع مطالبی در مورد امام مهدی(عج) بودند و متناسب با شرایط زمان خود می‌خواسته‌اند آنچه را در اختیار دارند مکتوب کنند تا اهل فن در مورد آن‌ها تأمل کنند.
ـ عصر ظهور: این کتاب که حالت تحلیلی دارد توسط حجت الاسلام کورانی از نویسندگان در عرصه مهدویت نگاشته شده است. خود ایشان در بخش‌های متعددی از کتاب تصریح به ضعف برخی روایات از حیث سند و متن دارند و در موارد متعددی با کلمه «والله العالم» خواسته‌اند بگویند این مطلب فقط یک فرضیه است.
ایشان در مقدمه کتاب خود می گوید: البته من به ذکر یک یا دو منبع برای روایت اکتفا نموده ام، زیرا هدف کتاب، تنها ارائه سیمای کلی از زمان ظهور و قیام حضرت مهدی(عج) است، نه بررسی منابع روایات و صحت آنها.
ـ خطبة البیان: هیچ یک از بزرگان شیعه آن را نقل نکردهاند. اولین کسی که این خطبه را نقل کرده، رجب بُرسی است که علاوه بر متاخر بودن (متوفی قرن نهم) متهم به غلو است. صاحب کتاب الزام الناصب شیخ علی یزدی حائری (متوفی 1333 ق) دومین فردی است که این خطبه را نقل می نماید. علما و محققین متعددی که این حدیث را مورد بررسی قرار داده‌اند آن را از حیث سند ضعیف و بی اعتبار می‌دانند.  فقط محتوای ابتدای روایت را که در مورد شخصیت امام علی(ع) است با توجه به عقل و سایر روایات معتبر، صحیح می دانند. هر چند اینان نیز نمی‌گویند این حرف‌ها مستند به امام علی(ع) است.
نکته جالب اینکه در این خطبه حدود صد نشانه ذکر شده که تهیه کنندگان این سی دی تنها پنج عدد از آن در اینجا ذکر شده است. در حالی برای آنکه بر اساس این روایت بخواهیم دوران حاضر را دوران نزدیک به ظهور بدانیم لازم است تعداد زیادی از ویژگی هایی که در روایت آمده تحقق یافته باشد.
* مطلب مهم دیگری که در این فیلم، باید مورد توجه قرار داد، انتخاب گزینشی نشانه ها است که در مورد این روایت و روایات دیگر دیده می شود؛ یعنی فقط آنچه مطابق نظرشان بوده آورده اند و موارد نقض را نیاورده اند مثلا چهار جمله قبل از فتح عراق، به تخریب خراسان اشاره شده است ولی نه ذکری از آن شده و نه توضیحی ارائه شده است. و ما در ادامه بحث به موارد دیگری اشاره می کنیم.
بسیاری از مطالب این فیلم مستند، بر اساس روایات ضعیف و یا اصلاً بدون پشتوانه روایی است. یعنی بخشی از مطالب، مستند به روایات ضعیف است و بخشی نیز اصلاً مستند روایی ندارد و هیچ حدیثی حتی حدیث ضعیف و غیر معتبر نیز به آن اشاره نکرده است.
اکنون مناسب است در مورد شخصیت‌هایی که در روایات از آنان یاد شده به صورت گذرا نکاتی را مطرح کنیم.
1. شعیب بن صالح
با مسامحه می‌توان گفت که در کتب شیعه، در هفت روایت این نام آمده و از فردی به نام شعیب یاد شده است.
این روایات به پنج مطلب اشاره دارد. به متن روایات دقت کنید: 1- «ثم یخرج المهدی علی لوائه شعیب بن صالح» ؛ 2- «ثم یکون خروج شعیب بن صالح من سمرقند» ؛ 3- «قبل هذا الامر السفیانی و الیمانی و المروانی و شعیب بن صالح» ؛ 4- «امیرهم رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح» ؛ 5- «و شعیب بن صالح علی مقدمته... مطابق این روایت جبرئیل در سمت راست ومیکائیل در سمت چپ و شعیب بن صالح پیشاپیش سپاه حضرت خواهند بود» .
اولاً سند همه این روایت‌ها ضعیف است و دو روایت نیز اصلا به امام معصوم نمی‌رسد. ثانیاً هیچ ارتباطی بین شعیب با خراسانی نیست. در یک روایت فقط آمده که قبل از این امر (قیام) چند نفر هستند: سفیانی، یمانی، مروانی، شعیب بن صالح. در یک روایت خروج او از سمرقند و قبل از خروج سفیانی است و در روایتی خروج امام و حضور شعیب در مقدمه لشگر ایشان است و در یک روایت حضور او در عراق قبل از قیام امام مطرح شده و اینکه در عراق به امام ملحق می‌شود.
* به علاوه با کدام قرینه معلوم شده است که منظور روایت، معنای لغوی «شعیب» شعب بوده و معنای «مردمی» منظور است. آیا چون نمی‌دانیم چه کسانی از قبیله بنیتمیم هستند پس منظور از بنی تمیم، جامعه اسلامی و یا محرومان گمنام است؟ آیا به دلیل آن که نشانههای گفته شده در روایات قابل انطباق بر فرد خاصی نیست باید نشانهها را تأویل کرد و آنها را بر قامت افراد ساز نمود؟
2. یمانی
علامت یمانی از علایم حتمی بوده و حدیث صحیح دارد. از احادیث مربوط به یمانی دو نکته قابل پذیرش است: 1ـ اصل قیام و خروج او در برابر سفیانی 2ـ بر حق و هدایت بودن او.
در هیچ روایتی، از تعدد یمانی سخنی مطرح نشده است و از روایات نیز چنین مطلبی قابل استفاده نیست.
همچنین در روایات ما اسمی از نصر برای او نیامده است. در روایتی از اهل سنت نام «نصر» آمده آن هم به صورت لقب، یعنی به او نصر می‌گویند زیرا نصر خدا برای اوست و در همین روایت اشاره شده نام او سعید است. ابن عساکر از پیامبر نقل کرده است: «صاحب الاعماق الذی یهز من الله العدو علی یدیه نصر فقال انما سمی نصر لنصر الله إیّاه فأما إسمه فسعید.»
3. عبدالله
که به پادشان عربستان تطبیق داده شده است. این مطلب فقط در یک روایت منقول از امام صادق(ع) است که مبهم است. ابوبصیر از امام صادق(ع) چنین روایت کرده است: «مَنْ یَضْمَنْ لِی مَوْتَ عَبْدِ اللَّهِ أَضْمَنْ لَهُ الْقَائِمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا مَاتَ عَبْدُ اللَّهِ لَمْ یَجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَ لَمْ یَتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ یَذْهَبُ مُلْکُ سِنِینَ وَ یَصِیرُ مُلْکَ الشُّهُورِ وَ الْأَیَّامِ فَقُلْتُ یَطُولُ ذَلِکَ قَالَ کَلا.»  منظور از عبدالله کیست؟
آخرین خلیفه عباسی نامش عبدالله بن منصور ملقّب به مستعصم بالله بود. عده¬ای گمان داشتند مراد از مرگ عبدالله در روایات فوق همان خلیفه عباسی بود که با مرگ وی در سال656 سلسله خلفای عباسی نیز پایان یافت. آیا واقعاً مراد از عبدالله همو بود؟ اگر فرض کنیم منظور حاکم حجار باشد، به چه دلیل مراد این فرد (ملک عبدالله کنونی) باشد؟ اینکه در صد سال اخیر پادشاهی به نام عبدالله در این کشور نبوده است دیگر چگونه ملاک و معیاری است؟
4. روح الله
آنچه در این فیلم مطرح شده است مستند به یک روایت است. با مراجعه به روایت روشن می‌شود که کلام پیامبر در وصف شیعیان امام علی(ع) است. حضرت ابتدا اشاره دارند آنان بر منابری از نور هستند و صورتشان نورانی و لباسشان از نور است. عبارت چنین است: «إِنَّ عَنْ یَمِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ قَوْماً مِنَّا عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ ثِیَابُهُمْ مِنْ نُورٍ تَغْشَى وُجُوهُهُمْ أَبْصَارَ النَّاظِرِینَ دُونَهُم» ‏بعد می‌فرماید: «هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرَوْحِ اللَّهِ عَلَى غَیْرِ أَنْسَابٍ وَ لَا أَمْوَالٍ أُولَئِکَ شِیعَتُکَ وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ یَا عَلِی.»  مرحوم مجلسی در ذیل حدیث می‌گوید: رَوْح الله یعنی به رحمت خدا و اینکه حبّ آنان نسبت به یکدیگر به خاطر خدا است نه به خاطر مال و نَسَب و سایر امور دنیوی.
برای درک بیشتر مطلب می توان به روایت مشابه نیز مراجعه کرد. مرحوم کلینی در جلد دوم کافی بابی را گشوده اند به نام «بَابُ الْحُبِّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضِ فِی اللَّه» و روایات متعددی را ذکر کرده¬اند. به عنوان نمونه از امام صادق(ع) نقل می کند: «إِنَّ الْمُتَحَابِّینَ فِی اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ قَدْ أَضَاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَ نُورُ أَجْسَادِهِمْ وَ نُورُ مَنَابِرِهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُعْرَفُوا بِهِ فَیُقَالُ هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّه.» ‏ «کسانى که براى خدا با یک دیگر دوستى می‌کنند، روز قیامت بر منبرهاى نور می‌باشند، نور چهره و نور تن و نور منبرهایشان همه چیز را روشن کند، به درجه‏اى که به آن معرفى شوند، و گفته شود: دوستی ایشان برای خداست»
5. خراسانی
در تعدادی از روایات اشاره به خراسانی و خروج او شده است. با توجه به روایات، خروج این فرد قابل پذیرش است؛ یعنی امکان دارد فردی معروف به خراسانی در آخرالزمان خروج کند. اما اولاً خروج او از علایم حتمی نیست. ثانیاً مدح ویژه ای از او نشده است؛ یعنی در روایات نیامده است که او انسانی با صفات برجسته مانند عالم و فرزانه و... هست که به خاطر امام زمان(عج) و امر ایشان قیام می‌کند و برای زمینه‌سازی ظهور حرکت می‌کند. بله می‌توان مدح کلی نسبت به او و حرکتش را فهیمد زیرا به امام ملحق می‌شود.
البته باید توجه داشت روایاتی که در مورد جزئیات امر خراسانی صحبت کرده‌اند ضعیف هستند؛ و تهیه کنندگان اینگونه فیلم های مستند نیز مطالب را گزینشی استفاده کرده اند.
* معروف ترین نشانه ای که برای خراسانی مطرح است وجود خال –نه خلل- در دستان اوست. روایتی که به آن استناد شده است این است: حَدَّثَنَا سَعِیدٌ أَبُو عُثْمَانَ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، قَالَ: «یَخْرُجُ شَابٌّ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ بِکَفِّهِ الْیُمْنَى خَالٌ مِنْ خُرَاسَانَ بِرَایَاتٍ سُودٍ بَیْنَ یَدَیْهِ شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ، یُقَاتِلُ أَصْحَابَ السُّفْیَانِیِّ فَیَهْزِمُهُمْ»
و در همین کتاب روایت دیگری ذکر شده که این خال در دست چپ اوست. به این روایت دقت کنید:
حَدَّثَنَا الْوَلِیدُ، وَرِشْدِینُ، عَنِ ابْنِ لَهِیعَةَ، عَنْ أَبِی قَبِیلٍ، عَنْ أَبِی رُومَانَ، عَنْ عَلِیٍّ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «یَلْتَقِی السُّفْیَانِیُّ وَ الرَّایَاتُ السُّودُ، فِیهِمْ شَابٌّ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ، فِی کَفِّهِ الْیُسْرَى خَالٌ، وَ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ رَجُلٌ مِنْ بَنِی تَمِیمٍ یُقَالُ لَهُ شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ بِبَابِ إِصْطَخْرَ، فَتَکُونُ بَیْنَهُمْ مَلْحَمَةٌ عَظِیمَةٌ، فَتَظْهَرُ الرَّایَاتُ السُّودُ، وَ تَهْرُبُ خَیْلُ السُّفْیَانِیِّ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یَتَمَنَّى النَّاسُ الْمَهْدِیَّ وَ یَطْلُبُونَهُ»  هرچند که این کتاب (فتن) نه تنها نزد شیعه اعتباری ندارد بلکه نزد عامه نیز قابل قبول نیست.
* با توجه به معنای لغوی شابّ (که به فرد حدوداً سی تا چهل سال گفته شده)، اطلاق آن به افراد بالای چهل سال غلط است. از این روی به چه توجیهی می‌توان مقام معظم رهبری را شابّ نامید؟ آیا پیاده روی میتواند ملاک اطلاق جوان باشد؟
* در روایات مربوط به سید حسنی، روایت قابل قبولی که می توان به آن استناد کرد روایتی است که مرحوم کلینی در کافی آورده است و در آن حدیث، حرکت او در حجاز مطرح شده است و قبل از ظهور کشته می شود، و ارتباطی با خراسانی ندارد. از امام صادق(ع) نقل شده است: «...وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ فَیَطَّلِعُ عَلَى ذَلِکَ بَعْضُ مَوَالِیهِ فَیَأْتِی الْحَسَنِیَّ فَیُخْبِرُهُ الْخَبَرَ فَیَبْتَدِرُ الْحَسَنِیُّ إِلَى الْخُرُوجِ فَیَثِبُ عَلَیْهِ أَهْلُ مَکَّةَ فَیَقْتُلُونَهُ...»  در سایر روایات نیز ارتباطی دیده نمی شود.
در روایت غیر معتبر دیگری مطلب دیگری مطرح شده که قابل تأمل است. از امام علی(ع) نقل شده است: «یَخْرُجُ الْحَسَنِیُّ صَاحِبُ طَبَرِسْتَانَ مَعَ جَمٍّ کَثِیرٍ مِنْ خَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ حَتَّى یَأْتِیَ نَیْسَابُورَ فَیَفْتَحُهَا وَ یَقْسِمُ أَبْوَابَهَا ثُمَّ یَأْتِی أَصْبَهَانَ ثُمَّ إِلَى قُمَّ فَیَقَعُ بَیْنَهُ وَ بَیْنِ أَهْلِ قُمَّ وَقْعَةٌ عَظِیمَةٌ یُقْتَلُ فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ فَیَنْهَزِمُ أَهْلُ قُمَّ فَیَنْهَبُ الْحَسَنِیُّ أَمْوَالَهُمْ وَ یَسْبِی ذَرَارِیَّهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ یُخَرِّبُ دُورَهُمْ فَیَفْزَعُ أَهْلُ قُمَّ إِلَى جَبَلٍ یُقَالُ لَهَا وراردهار فَیُقِیمُ الْحَسَنِیُّ بِبَلَدِهِمْ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ یَقْتُلُ مِنْهُمْ عِشْرِینَ رَجُلًا وَ یَصْلِبُ مِنْهُمْ رَجُلَیْنِ ثُمَّ یَرْحَلُ عَنْهُم‏.»  «حسنى سردار طبرستان با جمعى بسیار از سواره و پیاده‏اش خروج کند تا به نیشابور آید و آن را بگشاید و درهایش پخش کند و سپس به اصفهان آید و سپس به قم، و میان او و مردم قم نبردى سخت رخ دهد که در آن مردمى بسیار کشته شوند و اهل قم شکست خورند و حسنى اموالشان را چپاول کند و زنانشان و فرزندانشان را اسیر کند و خانه‏هاشان را ویران سازد، و مردم قم بکوهى به نام «وردآهار» پناه برند و حسنى 40 روز در شهرشان بماند، و از آنها 20 مرد بکشد و دو مرد به دار زند و از آنها بکوچد» این روایت را چگونه می¬توان توجیه کرد؟ و آیا می توان به خراسانی ارتباط داد؟
* اما استغاثه حسنی؛ ابتدا روایت را ملاحظه کنید: «ثُمَّ یَخْرُجُ الْحَسَنِیُّ الْفَتَى الْصَبِیحُ الَّذِی نَحْوَ الدَّیْلَمِ یَصِیحُ بِصَوْتٍ لَهُ فَصِیحٍ یَا آلَ أَحْمَدَ أَجِیبُوا الْمَلْهُوفَ وَ الْمُنَادِیَ مِنْ حَوْلِ الضَّرِیحِ فَتُجِیبُهُ کُنُوزُ اللَّهِ بِالطَّالَقَانِ کُنُوزٌ وَ أَیُّ کُنُوزٍ لَیْسَتْ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَا ذَهَبٍ بَلْ هِیَ رِجَالٌ کَزُبَرِ الْحَدِید»  «آنگاه سید حسنى آن جوان زیبا از طرف سرزمین دیلم خروج کرده و با صداى رسا صدا می زند: اى آل احمد! دعوت آن کس را که از غیبتش متأسف بودید و ندا می¬کند از ناحیه ضریح اجابت کنید؛ پس گنج هاى خدا از طالقان او را می¬پذیرند، آن ها گنج¬هائى هستند اما چه گنجى که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانى هستند که ایمانى فولادین دارند» علاوه بر ضعیف بودن سند روایت، دعوت حسنی از کیست؟ آیا امام زمان(عج) را می¬خواند یا مردم را دعوت به امام می¬کند؟ به علاوه در روایت به منطقه دیلم اشاره شده است.
* نکته قابل توجه اینکه در روایات (بنابر پذیرش سند) پرچم یمانی دارای بهترین و کامل‌ترین هدایت مطرح شده است و تهیه‌کنندگان این مستند نیز به آن اشاره دارند. آیا اینان می‌خواهند فعالیت جناب حجت الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله و حرکت و حرف‌های او را هدایت کننده‌تر از رهبر معظم انقلاب معرفی کنند؟ در حالی که آقای سید حسن نصرالله خود را سرباز رهبر می‌داند و ما به روشنی شاهدیم که مقام معظم رهبری بهترین فرد در امر مدیریت و هدایت جامعه انسانی است. و یا می‌گویند حسین الحوثی از رهبران جهادی یمن برتر از رهبر است؟ آیا واقعاً تهیه کنندگان این فیلم به دنبال معرفی شخص خاصی به هر قیمتی نیستند؟
6. سفیانی
با تأمل در روایات سفیانی می‌توان پذیرفت که ائمه علیهم السلام از خروج فردی به نام سفیانی نام برده‌اند. اما روایاتی که به جزئیات حرکت او اشاره دارند ضعیف و بی‌اعتبار است. به علاوه آنکه در مواردی ابهام آمیز است و نمی‌توان بر اساس آن ادعایی کرد. و تطبیق آن بر فرد خاص به شکلی که در فیلم آمده ـ با این پشتوانه ضعیف ـ واقعاً محل تأمل است. کدامیک از محققان عرصه مهدویت بعد از تحقیقات فراوان و بررسی شخصیت¬ها به نتیجه¬ای عجیب رسیدند و آن را به یک عنصر مزدور تطبیق دادند؟
آیا دیدگاه یک خانم محقق آمریکایی در مورد شجره نامه پادشاه اردن حرف اول و آخر است؟ و منظور از محققان، ایشان است؟ اینکه اجداد ملک عبدالله از مکه به اردن آمده اند چه مطلبی را می خواهد ثابت کند؟ آیا این گونه می خواهند أموی بودن او را ثابت کنند؟ مگر فقط طایفه أموی و فرزندان ابوسفیان در مکه زندگی می کردند؟ در حالی که تاریخ شاهد حضور اقوام متعددی در مکه از دیر زمان بوده است و بنی هاشم از طوایف مهم در مکه بوده و از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بودند. همچنین در تاریخ آمده است که تا سالیان طولانی سادات حسنی حاکم و شریف مکه بودند و اگر اجداد ملک عبدالله از مکه و از شریفان آن بوده است، اینکه از طایفه بنی هاشم باشد قابل قبول تر است.
در تطبیق نشانه¬ها نیز برخی از آن ها اخذ شده و برخی دیگر را رها کردند. ابتدا در مورد خصوصیات ظاهری سفیانی به رنگ چهره سرخ و چشمان زاغ و موهای زرد اشاره می¬کنند و بعد در تطبیق آن به ملک عبدالله به علت عدم تطابق ویژگی سوم با او، آن را رها می کنند. همچنین اینکه رنگ سرخ علامت بنی امیه بوده است پشتوانه و دلیل تاریخی ندارد.
7. تشابه با شهدای کربلا
شهدای کربلا افرادی شجاع و وارسته بودند که جان خود را نثار دین و امام خود کردند. آنان به مقام قرب رسیده و «عند ربهم یرزقون» هستند. آنان نمونه کامل و اسوه روشن جانبازی در راه حق هستند. و آرزوی همه ما نایل شدن به این مقام است و دعای ما چنین است «لیتنی کنت معکم فأفوز فوزا عظیما»
اما آیا این ویژگی ها باعث می شود بگوییم یاران امام مهدی(عج) مانند یاران امام حسین(ع) در کربلا هستند؟ و به گونه ای القا شود که گویا در روایات به این تشابه اشاره شده است، در حالی که حدیثی در این زمینه نقل نشده است. هرچند یاران اهل بیت علیهم السلام در صفاتی مشترک هستند ولی آیا نباید نوع حرکت و محدوده قیام این دو امام بزرگوار را در نظر گرفت؟ و آیا تفاوت در شکل و وسعت (نه محتوا، که هر دو قیام الهی بود) این قیام¬ها، تعداد و ویژگی های یاران را مختلف نمی کند؟
سخن آخر
در آخر، دوباره یادآوری می‌نمائیم که بر ما لازم است با توجه به کلام علما و اطاعت از ولی فقیه، در مسیر زمینه‌سازی ظهور با پالایش درونی خود و تطهیر نفس و تلاش برای ایجاد آمادگی عمومی تحت سرپرستی و هدایت ولی فقیه و علمای بزرگوار گام برداریم.


والسلام علی من اتبع الهدی
جمعی از محققین مرکز تخصصی مهدویت
حوزه علمیه قم

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠

بخشیدن انگشتر و کشیدن تیر از پای علی (ع) هنگام نماز

بخشیدن انگشتر و کشیدن تیر از پای علی (ع) هنگام نماز

بخشیدن انگشتر و کشیدن تیر از پای علی (ع) هنگام نماز

پرسش :
 اگر امام علی (ع) در نمازشان متوجه بیرون آوردن تیر از پایشان نمی شوند پس چطور به فقیر انگشتر می دهند و متوجه او می شوند؟

پاسخ :
خلاصه ی جواب این است که :
اولاً: نماز و عبادت علی علیه السلام و هم انفاق و تصدّق او برای خدا بود.
چه مانعی دارد که علی علیه السلام غرق نماز باشد و صدای سائل به گوشش برسد و
برای رضای خدا، در وسط نماز انفاق کند. علاوه بر آن، خداوند مقدّر کرده
بود که چنین اتفاقی رخ دهد، تا آیه ولایت نازل شود و جانشینی حضرت علی علیه
السلام به خلافت، به گوش همه مردم برسد.

ثانیا: حالات عرفانی معصومین علیهم السلام با هم فرق می کند. آن ها در نماز
همیشه یک سان نبوده اند. گاهی معصومین علیهم السلام چنان غرق در عبادت
بودند که اصلاً توجهی به این عالم نداشتند، همانند برخی حالات امیرمؤمنان
علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و گاهی هم با حفظ حضور قلب، به عالم
ماده نیز توجه داشته اند. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نماز جماعت را
زودتر از سایر روزها به پایان رساند. برخی علت این کار را جویا شدند. آن
حضرت فرمود: آیا گریه کودک را نشنیدید؟ من نماز را زودتر از روزهای دیگر به
پایان رساندم تا (مادر) بچه اش را ساکت کند.[1]
جواب تفصیلی :
 
اخلاص در کار

«منظور از «اخلاص » همان خلوص نیت است، و منظور از خلوص نیت، این است که انگیزه تصمیم گیری تنها خدا باشد و بس .»
حق این است که، اخلاص را در کلام مخلص بزرگ، علی (ع) جستجو کنیم . و نوشتار
و نثر را نورانی کنیم با کلام امام :« اخلاص، رمز تقرب به حق است» .
در جای دیگر می فرمایند: «قد اخلص لله فاستخلصه . . .»
چون بنده خدا خویشتن را برای خدا خالص می کند و خدا در اخلاص ورزیدنش او را
یاری می دهد . چنین است که او از کانهای دین، و از کوههای ریشه دار زمین
است . و خود را به اجرای عدالت پایبند کرده، نخستین گامش در این راه زدودن
هوی و هوس از درون خویش است .

به گفته مولوی:
او خدو انداخت بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه
در مورد نماز خون بپا داشتن امام حسین (ع) شاعر می گوید:
در میان بارش تیر بلا
عاشقانه بر سر سجاده شد
پس برای مردان مخلص خدا، خطاب «ارجعی الی ربک راضیة مرضیة » مهم است و غیر از رضایت خداوند منان، دنبال هیچ چیز دیگر نبودند .

یکی از داستانهای معروف و معتبر، پیرامون زندگی «امیر اخلاص » این است که
در جنگ صفین، تیری بر ران حضرت امیرالمؤمنین (ع) وارد شد . هر چه کردند در
مواقع عادی خارج نمایند نتوانستند . خدمت امام حسن (ع) جریان را عرض کردند .
فرمود: صبر کنید تا پدرم به نماز بایستد، زیرا در آن حال چنان از خود
بیخود می شود که به هیچ چیز متوجه نمی گردد . به دستور حضرت مجتبی (ع) در
آن حال تیر را خارج کردند، بعد از نماز امیر اخلاص، علی (ع) متوجه شد، خون
از پای مقدسش جاری شد، پرسید:« چه شد؟ عرض کردند: تیر را در حال نماز از
پای شما بیرون کشیدیم . »
داستان دیگر در همین راستا :

در روایتی از ابو درداء آمده :
«شبی امیرالمؤمنین (ع) را دیدم که از مردمان کنار گرفته و در مکان خلوتی
مشغول مناجات با پروردگار و گریه و زاری است و می فرمود:« بارالها چه بسیار
گناهانی که با بردباری از عقوبتش درگذشتی و چه بسیار جرایمی که به کرم و
بزرگواری ات آن را آشکار نساختی! بارالها . . . ناگاه دیدم صدا خاموش شد .
گفتم: حتما حضرت را خواب برده است . رفتم تا آن حضرت را بیدار کنم، چون
ایشان را حرکت دادم، دیدم همچون چوب خشک شده ای است . گفتم: «انا لله و انا
الیه راجعون » با خود گفتم که امیرالمؤمنین از دنیا رفت و به خانه آن حضرت
رفتم و فاطمه (س) را از این امر آگاه ساختم . فرمود: این حالتی است که از
ترس خدا هر شب بر او عارض می شود . پس اندکی آب بر چهره او پاشیدم تا به
هوش آمد .»

اما دو داستان دیگر ، با صورت و سیرت دیگر :
یکی از داستانهای معروف و معتبر، که هم ریشه قرآنی دارد و هم ریشه
روایی، این است که امیرالمؤمنین در حال رکوع نماز، انگشتر خود را تصدق داد .

این داستان، در روایات متعدد و معتبر نقل شده است .
«در کتاب تفسیر برهان و کتاب غایة المرام، صدوق (ره) روایت می کند که او در
ذیل آیه «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا» از ابی الجارود از حضرت
ابی جعفر (ع) روایت می کند که فرمود: طایفه ای از یهود مسلمان شدند از آن
جمله عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن بامین و ابن صوریا بودند که همگی
خدمت رسول خدا (ص) عرض کردند یا نبی الله حضرت موسی وصیت کرد به یوشع بن
نون و او را جانشین خود قرار داد، وصی شما کیست یا رسول الله؟ و بعد از تو
ولی و سرپرست ما کیست؟ در پاسخ این سؤال این آیه نازل شد: «انما ولیکم الله
و رسوله . . . و هم راکعون » . آنگاه رسول خدا فرمود برخیزید، همه برخاسته
و به مسجد آمدند، مردی فقیر و سائل داشت از مسجد به طرف آن جناب می آمد،
حضرت فرمود: ای مرد آیا کسی به تو چیزی داده؟ عرض کرد: آری، این انگشتر را
یک نفر همین اکنون به من داده، حضرت پرسید چه کسی؟ عرض کرد آن مردی که
مشغول نماز است، پرسید در چه حالی به تو داد؟ عرض کرد در حال رکوع، حضرت
تکبیر گفت . اهل مسجد همه تکبیر گفتند، حضرت رو به آن مردم کرد و فرمود: پس
از من علی (ع) ولی شماست، آنان نیز گفتند ما به خداوندی خدای تعالی و به
نبوت محمد (ص) و ولایت علی (ع) راضی و خشنودیم .»
به هر حال، در این روایت، به داستان امیر اخلاص، در مورد تصدق انگشتر، در
حال رکوع نماز هم اشاره شد که در این نوشتار، این بخش از داستان مورد نظر
ماست .

داستان دیگر در همین راستا :
«برای رسول خدا (ص) دو شتر بزرگ هدیه آوردند . حضرت به یاران خود
نگریست و فرمود: «آیا در میان شما کسی هست که دو رکعت نماز به جای آورد و
در آن هیچ فکر دنیایی به خود راه ندهد تا یکی از دو شتر را به او بدهم .»
حضرت علی (ع) به پا خاست و مشغول نماز شد . هنگامی که سلام نماز را داد،
جبرئیل نازل شد و به پیامبر عرض کرد یکی از دو شتر را به حضرت علی (ع)
بدهید .

رسول خدا (ص) پرسید: علی (ع) در تشهد که نشسته بود، اندیشید کدام یکی از دو
شتر را بردارد؟ جبرئیل پاسخ داد: اندیشید که شتر چاق تر را بگیرد و آن را
بکشد و در راه خدا به فقرا بدهد، پس اندیشه اش برای خدا بود، نه برای خود و
برای دنیا .
حضرت رسول خدا (ص) نیز هر دو شتر را به او داد و فرمود: بنده ای نیست که دو
رکعت نماز گزارد و در آن اندیشه چیزی از دنیا نکند، مگر آن که خداوند از
او خشنود شود و گناهانش را بیامرزد .»
پاسخ به شبهه همراه با تحلیل عقلی :

  آیا بین دو دسته داستان اول یعنی:

1 - بیرون کشیدن تیر از پای حضرت امیر (ع) در حال نماز . .

2 - و بیهوش گشتن حضرت از ترس خدا، در حال نماز;

با دو داستان دیگر یعنی:
1 - تصدق کردن انگشتر در حال رکوع نماز و
2 - به جا آوردن دو رکعت نماز از روی اخلاص و دریافت هدیه - شتر - از دست
پیامبر (ص)، نوعی تقابل و تضاد وجود دارد، تا زمینه ساز شبهه و یا شبهات
باشد که از جمله آن شبهات این باشد که:

آیا تصدق و انفاق علی (ع) در حال رکوع، با حضور قلب منافات دارد؟
عده ای از قدما از جمله فخر رازی بر این نکته ایراد گرفتند که علی (ع)
همیشه در حال نماز آن چنان از خود بی خود بود که توجه به اطراف پیدا نمی
کرد، چگونه شما می گوئید در حال رکوع نماز، انگشتر به سائل فقیر تصدق کرد؟

شهید مطهری (ره) در کتاب امامت و رهبری، در پاسخ به این شبهه و سؤال، دو جواب داده اند که خلاصه آن چنین است:
1 - پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) حالاتشان در تمام زمانها یکسان نبوده؟
گاهی دیده می شود خود پیغمبر (ص)، وقتی نماز می خواندند، حسن و حسین (ع) بر
دوش او سوار می شدند و حضرت سجده را طولانی می کردند تا این که طفل بلند
شود و گاهی تیر از پای امیرالمؤمنین (ع) در می آوردند، چون حالت «جذبه » و
«محو» قوی است، متوجه نمی شدند، پس همه حالات معصومین همچنین اولیاء خدا
مشابه نبوده و شدت و ضعف داشته است .

2 - از دیدگاه عارفان وقتی حالت انجذاب کامل شد، در آن حالت، برگشت است;
یعنی شخص در عین حال که با خدا هست با ماوراء هم هست، این همانند خلع بدن
می باشد، بعضی در همه احوال در حال خلع بدنند و بعضی لحظاتی خلع بدن می
کنند; در این صورت، نزد عرفا حالت هنگام بیرون کشیدن تیر از بدن، ناقصتر و
پایین تر از حالت به فقیر صدقه دادن می باشد . چرا که به قدری توجه اش به
خدا کامل است که در آن حال، تمام عالم را می بیند .

به هر تقدیر، با توجه به جواب دوم شهید مطهری، می توان گفت، شنیدن صدای
سائل و به کمک او پرداختن، توجه به خویشتن نیست، بلکه عین توجه به خداست،
علی (ع) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و می دانیم بیگانگی از
خلق خدا، بیگانگی از خدا است، و پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن
عبادت است . نه انجام یک عمل مباح، در ضمن عبادت . و این یکی از آثار بزرگ
نماز است .

برای اولیاء خدا و معصومین (ع)، حالت غفلت تصور ندارد . تمام آفات و لحظات برای آنها ذکر است و ذکر .
خود حضرت می فرمایند:

«ما رایت شیئا الا رایت الله فیه و معه »

چیزی را ندیدم، مگر آن که خدا را در آن و با آن دیدم .
به صحرا بنگرم صحرا تو ببینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم

امیرالمؤمنین (ع) در تمام آنات و حالات زندگی از خود بی خود و توجه به خود و
دنیا نداشته است . البته معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان
بی اختیار احساس خود را از دست بدهد و همچون یک بیمار، بیهوش و از خود بی
خود شود بلکه با اراده خویش توجه خود را از آن چه در راه خدا و برای خدا
نیست برمی گیرد .

ریشه شبهه و مشکل در این است که برخی برای اولیاء الله و معصومین، همان
تصوری را دارند که در حق یک فرد معمولی چنین می اندیشند . غافل از اینکه،
رفتار و کردار، امیر اخلاص، فراتر از این حرفهاست . مگر علی (ع) در زمین
کشاورزی و باغبانی به فکر خود بود؟

مگر علی (ع) درآمدهای کلان کشاورزی و باغبانی خود را بالسویه بین فقرا تقسیم نمی کرد؟
اگر در حق علی (ع) تصور درست نداشته باشیم، باید بگوئیم:
چرا علی (ع) درآمدهای کلان خود را، مصرف زندگی شخصی نکرد؟
چه اشکال داشت علی (ع) در رفاه زندگی می کرد؟
مگر خود زحمت نکشیده بود؟
آیا حضرت دیدی اقتصادی نداشت؟
به هر حال، هر کس می خواهد، شخصیت اولیاء الله و معصومین را در ابعاد مختلف
مورد بررسی و قضاوت قرار دهد، اول باید تصور و تلقی خود را درست کند و سپس
وارد میدان قضاوت گردد .

حافظ می گوید:
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

به هر حال، همان طوری که :
1 - علی (ع) هنگام بیرون کشیدن تیر از پای مبارکش، در نماز، از خود بی خود بود،
2 - و در سجده شکر و عبادت بیهوش می شد،

همین سان :
3 - هنگام تصدق و انفاق انگشتر در رکوع نماز،
4 - و به فکر شتر چاق، برای انفاق به فقرا، به هنگام نماز هم، از خود بی
خود بود و رضایت حق و خدمت به خلق، مد نظر امام (ع) بوده است .

در حدیث قدسی است می فرماید:
«لایسعنی ارضی و لا سمائی، بل و یسعنی قلب عبدی المؤمن .»

هیچ موجودی، آیینه جمال محبوب نیست، مگر قلب مؤمن . متصرف در قلب مؤمن، حق
است نه نفس . کار کن در وجود او محبوب است . قلب مؤمن خود سر نیست . هرزه
گرد نیست .»
پس قلب امام علی (ع) آیینه الهی بود و آیینه جمال محبوب، و در نماز به طریق اولی باید به حضرت، امیر اخلاص لقب داد .

خلاصه « عقل سلیم » و « قلب سلیم » چه حکم می کند؟
آیا این شبهه و قضاوت پذیرفته است که عده ای بگویند، علی (ع) یک وقت، طوری
در نماز از خود بی خود می شد که در حال نماز تیر از پایش بیرون می کشیدند و
متوجه نمی شد، همین شخص، در جای دیگر، در نماز، مرتکب «فعل کثیر» که
منافات با نماز دارد می شده است و یا حداقل کاری می کرد که با حضور قلب در
نماز، سازگاری نداشته است؟ !

آیا این کار امام، یعنی تصدق هنگام رکوع نماز، زیبا و بزرگ نبود و وجدان ها را بیدار نمی کند؟
صاحبان انصاف و وجدان بیدار، چگونه داوری می کنند؟

آیا اوج اخلاص و حضور قلب را نمی طلبد که شخصی تا به این حد به فکر خدمت به
خلق الله باشد و در نماز هم به فکر خدمت و دستگیری محرومان باشد؟
کجای تاریخ سراغ دارید که علی (ع) به سائل جواب رد گفته باشد، تا در نماز چنین کند؟
مگر علی (ع) به سائل یتیم، اسیر و فقیر در ماه رمضان جواب رد گفت، تا در
جای دیگر چنین کند؟ فضای حاکم بر زندگی امامان (ع) و اولیاء الله دو چیز
بود:
خلاصه و نتیجه :
  پیروی از محبوب، محبوبیت می آورد، چنانکه خدای سبحان می فرماید:
«بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد .»
شرط اساسی محبوب شدن اخلاص است . پیروی از خدا و رسول خدا (ص)، هم محبوبیت
الهی می آورد و هم محبوبیت مردمی . علی (ع) اولین کسی بود که به دوستی خدا
دل بست و به پیروی از رسول خدا (ص) پیوند خورد . . .

قضاوت در ابعاد مختلف زندگی علی (ع) بسیار سخت و حساس است . تا تلقی و
تصور، درست نشود و تا معرفت عمیق حاصل نگردد و به دنبال آن، شخص از انصاف،
وجدان بیدار و عقل سلیم وقلب سلیم برخوردار نباشد، یقینا به اشتباه می افتد
و به قضاوت نادرست دست می زند . چون گفتار و کردار حضرت امیر (ع)، همسان
قرآن دارای شان نزول است و باید درست تفسیر گردد . بطور مثال، قصه تصدق
انگشتر در حال رکوع نماز، چون تفسیر به رای شده، عده ای به اشتباه افتاده و
عده ای به قضاوت ناحق دست زدند . وگرنه، زندگی امامان و اولیاء خدا، سراسر
حضور است و جذبه و محو شدن و در پایان به فکر خدمت خلق بودن . اگر
متشابهات زندگی امام، به کمک محکمات معنا گردد، چنین شبهه ای پیش نمی آید و
کسی در باتلاق شبهه گیر نمی کند .[2]

منابع :
[1] - کوثر :: اسفند 1379، شماره 48
[2] - پاسدار اسلام :: مهر1380، شماره 238

تالار گفتگوی ایرانیان

 

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧

نقد فیلم سنگسار ثریا

با توکل بر خداوند متعال و با استعانت از ائمه علیهم السلام قصد داریم که فیلم سنگسار ثریا را نقد کرده تا بتوانیم به سوالاتی را که در ذهن افراد ایجاد شده را حل کرده و بگوییم که دیدگاه اسلام نسبت به زنا آن طور که در فیلم بیان شده نیست.

خداوند راه های اثبات زنا را به دو راه منحصر کرده است، یکی این که زن و مردی که مرتکب زنا شده اند چهار مرتبه اعتراف و اقرار نمایند. راه دیگر این که چهار مردعادل شهادت به این امر دهند و باید هر چهار نفر این صحنه را با شرایط خاصی که در فقه اسلامی بیان شده است، دیده باشند و شهادت آنها بر مبنای حدس نباشد.

مشکل بودن اثبات زنا و انحصار راه های اثبات آن دلایل و حکمت هایی دارد ازجمله:

1-این که خداوند راه اثبات زنا را دشوار قرار داده که تا هر کسی به بهانه های مختلف دیگری را متهم به این گناه نکند و آبروی انسانها محفوظ بماند.

2-خداوند نمی خواهد حتی در مواردی که این گناه صورت گرفته است به راحتی اثبات شود زیرا اگر این عمل چند بار در جامعه تکرار و به آسانی اثبات شود، حتی اگر عاملان آن مجازات هم بشوند در اثر تکرار کم کم قبح آن از بین می رود و عادی می شود.

3-در بعضی از موارد اشاعه یک گناه خود گناه دیگری محسوب می گردد و در خفاء ماندن آن بهتر از علنی شدن آن است.

به خاطر این جهات و جهات دیگری که هنوز برای ما روشن نشده، اسلام تنها برای مواردی که از این دو راه ثابت شده باشد (که اثبات آن بسیار مشکل است) مجازات قرار داده است و سایر راه ها حتی عکسبرداری و فیلم برداری و آزمایشات پزشکی را در این زمینه فاقد اعتبار می داند. زیرا در عکسبرداری و فیلم برداری همیشه امکان جعل و مونتاژ و ساختن عکس ها و فیلم های غیر واقعی وجود دارد.

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢

سنگسار ثریا

سنگسار ثریا م. نام فیلمی به کارگردانی سیروس نورسته محصول ۲۰۰۸ آمریکا است. این فیلم بر پایه رمانی به همین نام (۱۹۹۴) نوشته فریدون صاحب جمع[۱] ساخته شده که داستان آن در ۱۹۸۶ و در راستای نقض حقوق بشر و سنگسار در ایران اتفاق می‌افتد.

شهره آغداشلو در نقش زهرا و جیم (جیمز) کاویزل -بازیگر فیلم‌های خط باریک قرمز (ترنس مالیک) و مصائب مسیح (مل گیبسون)- در نقش خبرنگار فرانسوی ظاهر شده‌اند. فیلمنامه این فیلم بر اساس رمانی از فریدون صاحب جمع است و آن را سیروس نورسته به همراه همسرش بتسی گیفن نورسته نوشته است. تهیه‌کننده این فیلم، کمپانی «ام‌پاورپیکچرز» است.

نورسته در مصاحبه‌ای گفت فیلم سنگسار ثریا میم را در منطقه خاورمیانه ساخته، اما به کشور آن اشاره‌ای نکرد. به گفته آغداشلو فیلم در اردن فیلمبرداری شده است.[۲] سیروس نورسته فارغ‌التحصیل سینما از دانشگاه یو.اس.سی آمریکاست و سابقه بیست سال فعالیت تلویزیونی و سینمایی دارد و فیلم سنگسار ثریا م. نخستین فیلم سینمایی اوست. بتسی گیفن نورسته فارغ‌التحصیل فیلمنامه نویسی از دانشگاه میامی است.

علاوه بر شهره آغداشلو و جیم کاویزل، پرویز صیاد، ویدا قهرمانی، نوید نگهبان، علی پورتاش و محمد یزدانی نیز در این فیلم بازی دارند. نقش ثریا را نیز بازیگر جوانی به نام موژان مارنو ایفا می‌کند.

دیالوگ‌های سنگسار ثریا میم بیشتر به زبان فارسی است و فیلم با زیرنویس انگلیسی پخش جهانی می‌شود.

خلاصه داستان

داستان فیلم از اینجا شروع می‌شود که روزنامه نگاری فرانسوی در سفرش به روستایی می رسد و اتومبیلش را برای تعمیر به هاشم، مکانیک روستا می دهد. توقف روزنامه نگار فرانسوی در روستا فرصتی است تا او با یک ماجرای هولناک مواجه شود؛ زنی به نام زهرا به محض دیدن روزنامه نگار او را به خانه خود دعوت می‌کند و از او می خواهد پای حرف هایش بنشیند. از این نقطه فیلم وارد یک فلش بک می‌شود و داستان در گذشته روایت می‌شود و خواهر زاده زهرا "ثریا" در مرکز این ماجرا قرار دارد.

شوهر ثریا که یک زندان بان است قصد تجدید فراش دارد اما چون توانایی پرداخت هزینه هر دو زن را ندارد به ثریا پیشنهاد طلاق می دهد، ثریا وقتی حق و حقوقش را مطالبه می‌کند مرد نمی پذیرد و با کدخدا و روحانی ده تبانی می کند، نقشه از این قرار است که ثریا را به خانه هاشم برای کلفتی می فرستند، مردی که زنش را از دست داده و به همراه فرزند ناشنوایش زندگی می‌کند و این ویژگی‌ها موقعیت را برای متهم شدن ثریا به رابطه با هاشم فراهم می کند.

شوهر ثریا با همدستی کدخدا و ملای ده به زن بی گناه اتهاماتی را نسبت می دهند که در نهایت به سنگسار شدن ثریا منجر می شود.

 

 

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
تگ ها :

حجاب در قرآن

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.


-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.



حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.


حجاب در گفتار

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.


حجاب رفتاری

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.


از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد

  
نویسنده : مهدی کریمی ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
تگ ها : حجاب ، پوشش زن ، حیا ، عفت

← صفحه بعد