ویژه نامه ولادت امام زمان(عج)

با عرض سلام خدمت دوستان همیشگی یا ستار

مدیران وبلاگ پیشاپیش ولادت با سعادت مهدی موعود امام زمان (عج)را خدمت عزیزان تبریک عرض کرده و با ویژه نامه ای در مورد امام زمان(عج) در خدمت شما می باشد.

امیدواریم لحظات خوبی را در این وبلاگ سپری نمائید.

 

 

 



زندگينامه حضرت حجت ، امام زمان (عج)

نام : محمد بن الحسن .
كنيه : ابوالقاسم .امام زمان (ع) هم نام و هم كنيه حضرت پيامبر اكرم (ص) است . در روايات آمده است كه شايسته نيست آن حضرت را با نام و كنيه ، اسم ببرند تا آن گاه كه خداوند به ظهورش زمين را مزيّن و دولتش را ظاهر گرداند .
القاب : مهدى ، خاتم ، منتظر ، حجت ، صاحب الامر ، صاحب الزمان ، قائم و خلف صالح . شيعيان در دوران غيبت صغرى ايشان را " ناحيه مقدسه" لقب داده بودند . در برخى منابع بيش از 180 لقب براى امام زمان (ع) بيان شده است.
منصب : معصوم چهاردهم ، امام دوازدهم شيعيان و بر پاكننده اولين حكومت واحده جهانى در دوره آخر الزمان .
تاريخ ولادت : نيمه شعبان سال 255 هجرى . برخى روز تولد آن حضرت را هشتم شعبان و برخى ديگر 23 رمضان دانسته‏اند . سال تولد آن حضرت را نيز برخى 256 و برخى 258 دانسته‏اند .
محل تولد : سامرا ( در سرزمين عراق كنونى ) .
نسب پدرى : ابو محمد ، حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابیطالب (ع) .
نام مادر : نرجس . نام اصلىِ وى مليكه ، دختر يشوعاى ، فرزند قيصر روم است . برخى گفته اند كه نام وى صيقل می باشد .
مدت امامت : امامت آن حضرت در دو مرحله است كه به " غيبت صغرى " و " غيبت كبری " شهرت يافته است . مدت " غيبت صغرى " از هنگام ولادت آن حضرت ، در سال 255 تا سال 329 هجرى ، به مدت 74 سال بوده است . و " غيبت كبرى " از سال 329 هجرى آغاز و تاكنون ادامه يافته است . اين غيبت همچنان ادامه دارد تا خواست خداوند منان بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد . در آن زمان ، غيبتش به پايان می رسد و حكومت اسلامى ، در سراسر جهان ، به رهبرى آن حضرت محقق می گردد .

تاريخ و سبب شهادت :
امام زمان (عج) هم اكنون زنده است و به خواست خداى متعال تا زمانى كه قيام كند و جهان را از عدالت بهره‏مند سازد ، زنده خواهد بود . سپس چند سال حاكم علی الاطلاق روى زمين خواهد گرديد كه مدت آن ، در روايات ، به طور مختلف ، هفت ، هشت ، نه ، ده و نوزده سال تعيين شده است كه هر سال آن برابر با ده سال فعلىِ ما است . بنابراين اگر حكومتش هفت سال باشد ، برابر با هفتاد سال ما خواهد بود .
پس از شهادت آن حضرت ، به مدت چهل روز هرج و مرج و فتنه و فساد در جهان حاكم می گردد و سپس عمر اين جهان به پايان می رسد و عالم قيامت آغاز می گردد .

اصحاب و ياران :

1- عثمان بن سعيد عمروى ( متوفاى سال 257 ق. ) .
2- محمد بن عثمان عمروى ( متوفاى سال 304 ق. ) .
3- حسين بن روح نوبختى ( متوفاى سال 326 ق. ) .
4- على بن محمد سمرى ( متوفاى سال 329 ق. ) .

اين چهار تن نماينده بلافصل امام زمان (ع) بودند كه در ايام غيبت صغرى ، پس از شهادت امام حسن عسكرى (ع) ، از سال 260 تا 329 ، به مدت 70 سال به ترتيب ، واسطه ميان امام (ع) وشيعيان ايشان بودند . اين چهار نفر به " نواب اربعه " مشهورند . ولى در هنگام خروج آن حضرت ، 313 نفر از يارانش به او پيوسته و نخستين هسته لشكريان امام (ع) را تشكيل می دهند . علاوه بر آنان ، هزاران نفر در ايام غيبت آن حضرت به اين مقام ارجمند نايل شده اند كه بر ديگران پنهان مانده است و پنهان خواهد ماند . همچنين افراد بسيارى در ايام غيبت به محضرش شرفياب گشته و از عناياتش بهره مند شده اند كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره می گردد :

1- اسماعيل بن حسن هرقلى .
2- سيد محمد بن عباس جبل عاملى .
3- سيد عطوه علوى حسنى .
4- امير اسحاق استرآبادى .
5- ابوالحسين بن ابى بغل .
6- شريف عمر بن حمزه .
7- ابوراجح حمامى .
8- شيخ حر عاملى .
9- مقدس اردبيلى .
10- محمد تقى مجلسى .
11- ميرزا محمد استرآبادى .
12- علامه بحر العلوم .
13- شيخ حسين آل رحيم .
14- ابوالقاسم بن ابى جليس .
15- ابو عبدالله كندى .
16- ابو عبدالله جنيدى .
17- محمد بن محمد كلينى .
18- محمد بن ابراهيم بن مهزيار .
19- محمد بن اسحاق قمى .
20- محمد بن شاذان نيشابورى .

زمامداران معاصر :

امام زمان (ع) از زمان تولد ( سال 255 هجرى ) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهانى ، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاى اسلامى و غير اسلامى ، معاصر بوده و خواهد بود ؛ اما خلفاى عباسى كه در ايام غيبت صغراى آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند ، عبارتند از :

1- مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
2- معتمد عباسى (256 - 279ق.).
3- معتضد عباسى (279 - 289ق.).
4- مكتفى عباسى (289 - 295ق.).
5- مقتدر عباسى (295 - 320ق.).
6- قاهر عباسى (320 - 322ق.).
7- راضى عباسى (322 - 329ق.).
8- متقى عباسى (329 - 333ق.).

هنگامى كه حضرت مهدى(ع) ظهور كند و قيام آزادى بخش وى فراگير شود ، برخى از سلاطين و حاكمان كشورها در برابر او تواضع نموده و سر تسليم فرود می آورند و برخى ديگر با آن حضرت ، به مقابله و منازعه بر می خيزند و پس از درگيرى ، متحمل شكست و اضمحلال خواهند شد و حكومت آن حضرت ، از شرق تا غرب كره زمين را فرا خواهد گرفت . در اين باره ، روايات فراوانى از معصومين (ع) نقل شده است كه براى نمونه ، حديثى را از امام محمد باقر (ع) بيان می كنيم :

عَن أبي جعفر(ع) قال: القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بالنَّصر، تُطوى‏ له الأرضُ وَتظهَرُ لَهُ الكنوزُ ويبلغُ سُلطانه المشرقَ والمغرِبَ ويُظِهرُ اللَّهُ دينهُ على الدّينِ كُلّه ولو كَرِهَ المُشركون فلا يَبقى‏ على وجهِ الأرضِ خرابٌ إلّا عمّر وينزلُ روحُ‏اللَّهِ عيسى بن مريم فيُصلّي خلفه .

 قيام كننده از ما منصور به رعب و مؤيّد به نصر است . زمين از براى او در نورديده شود و گنج هاى پنهان را براى او آشكار كند . سلطنت و حكومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند منان ، به دست او دين خود را بر همه دين‏ها غالب گرداند ، اگر چه مشركان را خوش نيايد . در روى زمين هيچ خرابى باقى نماند ، مگر اين كه آبادش كند و روح الله ، عيسى بن مريم از آسمان نازل شده و بر او اقتدا كند و پشت سرش نماز بخواند .

رويدادهاى مهم :

از آغاز تولد نويد بخش حضرت مهدى (ع) ( در سال 255 هجرى ) تا زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت جهانى ، رويدادهاى مهم و فراوانى رخ داده و خواهد داد كه قابل شمارش نيستند و هيچ دفتر و ديوانى گنجايش ثبت و ضبط آنها را ندارد ؛ اما در اين جا به برخى از رويدادهاى مهمى كه در زمان ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد و در روايات و منابع اسلامى به عنوان علامات ظهور حضرت مهدى (ع) از آنها ياد شده است ، اشاره می شود :

1- خروج دجّالِ يك چشم و ادعاى الوهيت و خون ريزى و فتنه‏هاى فراوان او در زمين و جنگ با حضرت مهدى (ع) و شكست و نابودی اش به دست امام زمان (ع) يا حضرت عيسى (ع) .
2- نداى آسمانى براى معرفىِ حضرت مهدى (ع) و شنيدن همه مردم ، آن را به زبان رايج خودشان و استقبال آنان از امام زمان (ع) .
3- خروج سفيانى ( عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه ) از وادىِ يابس ، در سرزمين ميان مكه و شام ، و تصرف بسيارى از شهرها و خون ريزى و فتنه در بين مردم ، و نبرد او با لشكريان امام زمان (ع) و كشته شدنش در صخره بيت المقدس به دست ياران حضرت مهدى (ع) .
4- خروج سيد حسنى از شمال ايران ( حدود ديلم و قزوين ) و دعوت او به مذهب اماميه ، و رفع ظلم از مردم و نبردهاى پيروزمندانه او با ستمكاران و فاسقان و پيوستن او به حضرت مهدى (ع) در كوفه .
5- خروج شصت كذّاب كه به دروغ ادعاى پيامبرى می كنند .
6- ادعاى دروغين مقام امامت توسط دوازده نفر از آل ابیطالب (ع) .
7- كشته شدن نفس زكيه ، پسرى از آل محمد(ص) ، در مسجد الحرام ، ما بين ركن و مقام .
8- ظاهر شدن صورت و سينه و يا كف دست ، در چشمه خورشيد .
9- وقوع كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر رمضان .
10- برخاستن نداهاى متعدد از آسمان در ماه رجب و شنيدن همه مردم .
11- گسترش سياهىِ كفر ، فسق و معصيت در سراسر جهان .
12- ظهور حضرت مهدى(ع) ( به هيأت مردى سى‏سال ) از كنار كعبه ، در مكه معظّمه، و دعوت مردم به اسلام راستين.

 


اسامى و القاب حضرت مهدى (عج)

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر ( عليه السلام ) ، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى ( عليه السلام ) ذكر مي كند و مدعى است كه در اين مقام ، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب ، قابل استخراج از كتب مختلفه بود . كه از آن جمله است : محمّد ، احمد ، عبداللّه ، محمود ، مهدى ، برهان ، حجّت ، حامد ، خلف صالح ، داعى ، شريد صاحب ، غائب ، قائم ، منتظر و ... .

كنيه هاى آن حضرت عبارتند از : ابوالقاسم ( هم كنيه پيامبر ( صلى الله عليه و آله وسلم ) ) ، ابوعبداللّه ، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم ، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است .
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارت هاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عجل الله فرجه الشريف ) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم ، با اين اميد كه دقّت و تأملى در آنها ، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالبا از لسان معصومين ( عليهم السلام ) در ضمن اين دعا ها و زيارت ها براى امام دوازدهم (عج) بر شمرده شده برايمان روشن تر سازد .
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى (عج) وارد گرديده ، اگر چه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام ( عليهم السلام ) نيز مي تواند مصداق داشته باشد .
ديگر اينكه ، آنچه ذكر مي شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت ، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست ، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد .

بقيّة اللّه : باقيمانده خدا در زمين .
خليفة اللّه : جانشين خدا در ميان خلايق .
وجه اللّه : مظهر جمال و جلال خدا ، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند .
باب اللّه : دروازه همه معارف الهى ، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى ، قصدش مي كنند .
داعى اللّه : دعوت كننده الهى ، فرا خواننده مردم به سوى خدا ، منادى راستين هدايت الى اللّه .
سبيل اللّه : راه خدا ، كه هر كس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت .
ولى اللّه : سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى ، دوست خدا .
حجة اللّه : حجّت خدا ، برهان پروردگار ، آن كس كه براى هدايت در دنيا ، و حساب در آخرت به او احتجاج می كنند .
نور اللّه : نور خاموشى ناپذير خدا ، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى ، مايه هدايت رهجويان .
عين اللّه : ديده بيدار خدا در ميان خلق ، ديدبان هستى ، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان .
سلالة النّبوّة : فرزند نبوّت ، باقيمانده نسل پيامبران .
خاتم الاوصياء : پايان بخش سلسله امامت ، آخرين جانشين پيامبر ( صلى الله عليه و آله وسلم ) .
علم الهدى : پرچم هدايت ، رايت هميشه افراشته در راه اللّه ، نشان مسير حقيقت .
سفينة النّجاة : كشتى نجات ، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت ، سفينه رستگارى .
عين الحيوة : چشمه زندگى ، منبع حيات حقيقى .
القائم المنتظر : قيام كننده مورد انتظار ، انقلابى بي نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند .
العدل المشتهر : عدالت مشهور ، تحقق بخش عدالت موعود .
السيف الشاهر : شمشير كشيده حق ، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد .
القمر الزّاهر : ماه درخشان ، ماهتاب دلفروز شب هاى سياه فتنه و جور .
شمس الظلاّم : خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان ، مهر تابنده در ظلمات زمين .
ربيع الأنام : بهار مردمان ، سر فصل شكوفايى انسان ، فصل اعتدال خلايق .
نضرة الأيّام : طراوت روزگار ، شادابى زمان ، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ .
الدين المأثور : تجسّم دين ، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران ، خود دين ، كيان آيين ، روح مذهب .
الكتاب المسطور : قرآن مجسّم ، كتاب نوشته شده با قلم تكوين ، معجزه پيامبر در هيئت بشرى .
صاحب الأمر : دارنده ولايت امر الهى ، صاحب فرمان و اختياردار شريعت .
صاحب الزمان : اختيار دارِ زمانه ، فرمانده كل هستى به اذن حق .
مطهّر الأرض : تطهير كننده زمين كه مسجد خداست ، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك .
ناشر العدل : برپا دارنده عدالت ، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى .
مهدى الامم : هدايتگر همه امّتها ، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت .
جامع الكَلِم : گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد ، وحدت بخش همه صف ها .
ناصر حق اللّه : ياريگر حقِ خدا ، ياورِ حقيقت .
دليل ارادة اللّه : راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى ، راه بلد و راهبر انسان ها در راستاى اراده خداوند .
الثائر بأمر اللّه : قيام كننده به دستور الهى ، بر انگيخته به فرمان پروردگار ، شورنده بر غير خدا به امر خدا .
محيى المؤمنين : احياگر مؤمنان ، حياتبخش دل هاى اهل ايمان .
مبير الكافرين : نابود كننده كافران ، درهم شكننده كاخ كفر ، هلاك كننده كفار .
معزّ المؤمنين : عزّت بخش مؤمنان ، ارزش دهنده اهل ايمان .
مذلّ الكافرين : خوار كننده كافران ، درهم شكننده جبروت كفر پيشگان .
منجى المستضعفين : نجات دهنده مستضعفان ، رهايى بخش استضعاف كشيدگان .
سيف اللّه الّذى لاينبو : شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد .
ميثاق اللّه الّذى أخذه : پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده .
مدار الدهر : مدار روزگار ، محور گردونه وجود ، مركز پيدايش زمان .
ناموس العصر : نگهدارنده زمان ، كيان هستى دوران .
كلمة اللّه التامه : كلمه تامّه خداوند ، حجّت بالغه الهى .
تالى كتاب اللّه : تلاوت كننده كتاب خدا ، قارى آيات كريمه قرآن .
وعد اللّه الّذى ضمنه : وعده ضمانت شده خدا ، پيمان تخلف ناپذير الهى .
رحمة اللّه الواسعة : رحمت بي پايان خدا ، لطف و رحمت بي كرانه پروردگار رحمت گسترده حق .
حافظ اسرار رب العالمين : نگهبان اسرار پروردگار ، حافظ راز هاى ربوبى .
معدن العلوم النبويّه : گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى .
نظام الدين : نظام بخش دين .
يعسوب المتقين : پيشواى متقين .
معزّ الاولياء : عزت بخش ياران .
مذلّ الأعداء : خوار كننده دشمنان .
وارث الانبياء : ميراث بر پيامبران .
نور ابصار الورى : نور ديدگان خلايق .
الوتر الموتور : خونخواه شهيدان .
كاشف البلوى : بر طرف كننده بلا ها .
المعد لقطع دابر الظلمه : مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان .
المنتظر لاقامة الأمت و العوج : مورد انتظار براى از بين بردن كژي ها و نادرستي ها .
المترجى لازالة الجور و العدوان : مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز .
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن : ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى .
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده : مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن .
جامع الكلمة على التقوى : گرد آورنده مردم بر اساس تقوى .
السبب المتصل بين الأرض و السماء : واسطه بين آسمان و زمين ، كانال رحمت حق بر خلق .
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى : صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت .
مؤلف شمل الصلاح و الرضا : الفت دهنده دل ها بر اساس رضايت و درستكارى .
الطالب بدم المقتول بكربلا : خونخواه شهيد كربلا .
المنصور على من اعتدى عليه و افترى : يارى شده عليه دشمنان و افترا زنندگان .
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى : پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود .

منبع:http://www.vefagh.co.ir

 


آغاز امامت امام مهدى (عج)

 

    * اصل امامت

    * ويژگى هاى حضرت مهدى (عج)

 

( مَن يُعَظِّمْ شَعائِراللّه فَاِنَّها مِن تَقْوى القُلوبِ . . . )

 

خوشا به حال كسى كه شعائر دين خدا را بزرگ و محترم شمارد ; زيرا اين صفت ، ويژگى دل هاى پرهيزگار است .

 

هشتم ربيع الاول شهادت مظلومانه ى امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) آغاز دوره ى امامت امام مهدى (عج) ، از حوادث مهم و حساس تاريخ تشيع به شمار مى رود . با گرامى داشت خاطره ى اين روز باشكوه ، مطلب زير را با هدف آشنايى بيشتر با شخصيت آخرين حجت خدا در روى زمين و اظهار ارادت به پيشگاه آن حضرت تقديم مى داريم . اميد است هميشه ياد آن عزيز پنهان در پس پرده ى غيبت را در دل هايمان زنده داريم و از وظايف خطير خويش در اين دوره ى سرنوشت ساز غافل نباشيم .

 

اصل امامت :

مقوله ى امامت و جانشينى پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ، همواره به عنوان يكى از مباحث مهم اعتقادى مسلمانان در طول تاريخ مطرح بوده است . در ديدگاه شيعه ، اهداف نزول كتاب هاى آسمانى و ارسال پيامبران الهى ، هنگامى به طور كامل تحقق مى يابد كه ختم نبوت با نصب امام معصوم همراه باشد . امام همه ى ويژگى هاى پيامبر به جز دريافت وحى را داراست كه با ولايت تكوينى ( قدرت بر تصرف در نظام هستى ) و ولايت تشريعى ( تبيين و تفسير آيات و احكام الهى ) و از بين بردن نارسايى هاى موجود ، زمينه را براى رسيدن انسان به كمال معنوى فراهم مى كند .

پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ، در سال دهم هجرى ، هنگام بازگشت از حجة الوداع ، با نازل شدن آيه ى   اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى   از سوى خداوند مأمور شدند در محلى به نام   غدير خم   ، انتصاب على بن ابى طالب ( عليه السلام ) به مقام امامت را به آگاهى مردم برسانند . ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى ; تفسيرگر و تاريخ نگار نام دار اهل سنت در اشاره به اين واقعه مى نويسد :

  پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ] در منطقه ى غدير خم [ فرمودند : جبرييل از سوى خداوند دستور آورد كه در اين جايگاه بايستم و به سفيد و سياه اعلام كنم كه على بن ابى طالب ( عليه السلام ) ، برادر من ، وصى من ، جانشين من و امام پس از من است   .

البته آن چه گفته شد به اعلام همگانى و رسمى و بيعت گرفتن از مردم مربوط است ; زيرا رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) در دوران رسالت ، بار ها با بيان تعداد امامان و نام بردن از آنان ، مسأله ى امامت را تبيين كرده بودند . هنگامى كه آيه ى   يا ايها الذين امنوا اطيعواللّه و اطيعو الرسول و اولى الامر منكم   نازل شد ، جابر بن عبداللّه انصارى از پيامبر پرسيد :   اولى الامر   كه اطاعت شان در رديف اطاعت شما به حساب آمده است ، چه كسانى هستند ؟ پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) در پاسخ فرمودند :   آنان جانشينان من و پيشوايان مسلمانان هستند . نخستين آنان ، على بن ابى طالب و پس از او فرزندش ، حسن و . . . به اين ترتيب يكايك ائمه ى اطهار ( عليهم السلام ) را نام بردند . هنگامى كه به امام دوازدهم رسيدند ، با اين تعبير از ايشان ياد كردند كه :   ثم سّمى محمّد و كنيّى حجة اللّه فى ارضه و بقيّة فى عباده ابن الحسن بن على . . . ; سپس هم نام محمّد ، هم كنيه ى من ، حجة اللّه و بقية اللّه در بين مردمان ، فرزند حسن به على ( عليه السلام ) هستند ...   .

 

http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/04/7598161166107206115698110562201368525510.jpg

 

 

 

ويژگى هاى حضرت مهدى (عج) :

تحصيل كمال واقعى انسان ، پس از ختم نبوت ، به پيروى از رهنمود هاى امام هر عصر وابسته است كه پيروى نيز بدون معرفت و شناخت امام ممكن نيست . از اين رو ، شناخت ويژگى ها و اوصاف ائمه ى اطهار ( عليهم السلام ) در سير تكامل فردى و اجتماعى افراد و تحقق ايمان صحيح اهميت دارد . به گونه اى كه با تعابير گوناگون از پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است :

 

من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية .

هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد ، به مرگ جاهليت مرده است .

 

بديهى است شناخت امام ، مراتبى دارد كه هر مرتبه از آن ، به بخشى از نياز هاى افراد در زمينه هاى خاص پاسخ مى گويد و آنان را به معرفت و كمال رهنمون مى سازد .

 

الف) نسب حضرت مهدى ( عج) :

پدر بزرگوار ايشان ، امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) ، امام يازدهم شيعيان است كه در سال 232 هـ ق . در شهر مدينه متولد شد و در سال 260 هـ ق در سامرا به شهادت رسيد .

مادر امام زمان (عج) ، نرجس خاتون از طرف پدر ، دختر يشوعا پسر قيصر روم شرقى و از طرف مادر ، از نوادگان شمعون يكى از حواريون حضرت عيسى ( عليه السلام ) است كه در واقعه ى معجزه مانندى ، از روم به مدينه منتقل و سپس در خانه ى امام هادى ( عليه السلام ) ، تحت نظر حكيمه خاتون ، دختر امام جواد ( عليه السلام ) ، با احكام اسلام آشنا مى شود . آن گاه امام هادى ( عليه السلام ) ، او را به همسرى حضرت عسكرى ( عليه السلام ) در مى آورند و بدين ترتيب ، اين بانوى پاك دامن به افتخار مادرى مهدى آل محمّد ( عج ) نايل مى گردد . اين بانوى پرهيزكار به روايتى در سال 261 هجرى و بنابر نقل ديگر ، يك سال پيش از شهادت امام عسكرى ( عليه السلام ) ، از دنيا رفته اند . قبر شريف اين بانوى پرهيزگار ، در كنار مرقد مطهر امام يازدهم ( عليه السلام ) در سامرا قرار دارد .

 

ب) ولادت حضرت مهدى (عج) :

خلفاى عباسى از طريق روايات زيادى كه از پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه ى اطهار ( عليهم السلام ) درباره ى امام مهدى (عج) نقل شده بود ، بر اين حقيقت كاملا آگاه بودند كه به زودى در خاندان اهل بيت ( عليهم السلام ) ، نوزادى چشم به جهان خواهد گشود كه بساط ظلم و فساد نظام هاى خود كامه را از جوامع بشرى برخواهد چيد . بر اين اساس ، دستگاه حاكم از زمان امام نهم ( عليه السلام ) به بعد ، آن بزرگواران را بيش از پيش زير نظر گرفته بود . حتى امام هادى ( عليه السلام ) و فرزندش امام عسكرى را از مدينه به سامرا ( مركز خلافت عباسى ) انتقال دادند تا اعمال و رفتار آنان را كنترل كنند . اين فشار ها در زمان امامت امام يازدهم به اوج خود رسيد و ارتباط آن حضرت را با شيعيان به حداقل رساند . سردمداران حكومت عباسى ، بار ها او را به زندان منتقل مى كردند و گاه و بى گاه به خانه اش يورش مى بردند و به بازرسى مى پرداختند تا بلكه به آن نوزاد دست يابند . اما مشيّت خداوند آن بود كه به مصداق   يريدون ليطفوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لوكره الكافرين   ، اين مولود مبارك در اين خاندان وحى و نبوت ، چشم به جهان گشايد .

در شب نيمه ى شعبان سال 255 هـ ق ، در حالى كه اصلا آثار حمل در مادر بزرگوارشان ديده نمى شد ، آن امام همام ، به عرصه ى وجود گام نهادند . به اين ترتيب در آن شرايط بسيار سخت و آكنده از رعب و وحشت ، وعده ى خداوند تحقق يافت و دوازدهمين ستاره ى بر حق امامت با طلوع خويش ، افول حاكميت ستم گران را نويد داد .

با وجود مخفى بودن تولد اين مولود ، امام عسكرى ( عليه السلام ) براى اتمام حجت و پيش گيرى از انحراف هاى بعدى ، خبر تولد امام دوازدهم را به دوستان و خويشاوندان و شيعيان خاص رساندند و حتى به برخى از آنان ، امام ( عليه السلام ) را نشان دادند . براى مثال ، احمد بن اسحاق قمى يكى از بزرگان شيعه مى گويد : خدمت امام عسكرى ( عليه السلام ) شرفياب شدم و خواستم در باره ى جانشين آن حضرت پرسش كنم . وقتى به حضور آن حضرت رسيدم ، بى آن كه من ، پرسش خود را مطرح كنم ، به من فرمودند :

  اى احمد ! خداى متعال از هنگامى كه آدم را آفريد ، زمين را از حجت ، خالى نگذاشته است و تا قيامت نيز آن را از حجت خالى نخواهد گذاشت . براى وجود حجت خداست كه بلا ها از اهل زمين ، دفع مى شود و نعمت هايى چون باران بر آنان نازل مى شود و زمين ، بركت و نعمت هاى موجود در خود را به انسان ها ارزانى مى دارد   .

اسحاق بن احمد قمى مى پرسد : مولاى من ! امام پس از شما كيست ؟ به دنبال اين پرسش ، امام به اندرون خانه وارد شدند . سپس در حالى كه پسرى در حدود سه ساله و هم چون ماه نورانى شب چهارده را در بغل داشتند ، بيرون آمدند . آن گاه به من فرمودند :

  اى احمد ! اگر تو نزد خداى متعال و حجت هاى او گرامى نبودى ، پسرم را به تو نشان نمى دادم ; همانا او هم نام رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) و هم كنيه ى اوست . او همان كسى است كه زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت . مَثل او در اين امت ، مَثل حضرت خضر ( عليه السلام ) است . به خداسوگند ! او به زودى غايب خواهد شد و دوره ى غيبت او به اندازه اى طول مى كشد كه بيشتر مردم به گمراهى و هلاكت گرفتار مى شوند . تنها كسانى كه خداوند توفيق پايدارى در امامت را به آنان ارزانى داشته است ، نجات مى يابند   .

احمد بن اسحاق مى گويد : سرورم ! آيا نشانه اى هم وجود دارد تا به كمك آن ، بيشتر اطمينان قلبى پيدا كنم ؟ در اين هنگام آن پسر بچه ى زيبا و نورانى ، با لهجه ى عربى بسيار فصيح به آرامى فرمودند :

  منم بقية الله در زمين ; همان كسى كه از دشمنان خدا انتقام مى گيرد . اى احمد بن اسحاق ! پس از آن كه خود او را زيارت كردى ، در پى اثر و نشانه ى ديگرى نگرد ...   .

 

ج) امامت حضرت مهدى (عج) :

پيش تر اشاره شد كه پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه ى اطهار ( عليهم السلام ) ، با تعابير گوناگون به مسأله ى امامت حضرت مهدى (عج) اشاره كرده و تقريباً اطلاعات لازم را در باره ى چگونگى تولد ، وقايع زندگى و ويژگى هاى حكومت آن حضرت در اختيار مردم قرار داده بودند . براى مثال ، در يك مورد ، پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به على ( عليه السلام ) فرمودند :

  امامان پس از من دوازده نفرند كه اولى آن ها تو هستى و آخر آن ها قائمى است كه خداوند به دست او ، شرق و غرب عالم را خواهد گشود   .

و يا در جاى ديگر مى فرمايند :

  ... نهمين نفر از امامان ، قائم اهل بيت من و مهدى اين امت است كه در رفتار و گفتار و كردار ، شبيه ترين مردم به من است . او پس از يك غيبت طولانى و حيرت و سرگردانى ظهور خواهد كرد و دين خدا را در سرتاسر عالم ، حاكميت خواهد بخشيد . او با نصرت و تأييد هاى پى در پى خداوند متعال ، زمين را پر از عدل و داد خواهد ساخت همان گونه كه پيش از آن ، از ظلم و ستم پر شده است   .

بنابراين به دليل شرايط خفقان بارى كه خلفاى عباسى ايجاد كرده بودند ، حضرت مهدى (عج) پس از تولد ، يك دوره زندگى نيمه مخفى را آغاز كردند . در اين دوره كه تا شهادت امام عسكرى ( عليه السلام ) ، ادامه داشت ، تعداد بسيار اندكى از شيعيان ، به ديدار ايشان نايل شدند از آن پس ، دوره ى امامت امام دوازدهم ( عليه السلام ) و مرحله ى خطير زندگى آن حضرت كه به دوره ى غيبت معروف است ، آغاز مى شود .

مسأله ى اقامه ى نماز بر پيكر مطهر امام عسكرى ( عليه السلام ) توسط حضرت مهدى ( عليه السلام ) ، سبب روشنگرى مردم شد و از انحراف هاى بعدى در مسأله ى امامت جلوگيرى كرد . اين كار بر همه ى شيعيان آشكار ساخت كه پس از امام عسكرى ( عليه السلام ) ، فرزن

 

 

 

 

 

 

اعمال نیمه شعبان
شب نيمه شعبان

شب بسيار مباركى است از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايتست كه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام سؤ ال شد از فضل شب نيمه شعبان فرمود آن شب افضل شبها است بعد از ليلة القدر در آن شب عطا مى فرمايد خداوند به بندگان فضل خود را و مى آمرزد ايشان را به فضل و کرم خويش پس سعى و كوشش كنيد در تقرب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب پس بدرستى كه آن شبى است كه خدا قسم ياد فرموده به ذات مقدس خود كه دست خالى برنگرداند سائلى را از درگاه خود مادامى كه سؤ ال نكند معصيت را و آن شب آن شبى است كه قرار داده حق تعالى آن را از براى ما به مقابل آنكه قرار داده شب قدر را براى پيغمبر ما صلی الله علیه و آله پس كوشش كنيد در دعا و ثنا بر خداى تعالى " الخبر " و از جمله بركات اين شب مبارك آنست كه ولادت با سعادت حضرت سلطان عصر امام زمان ارواحنا له الفداء در سحر اين شب سنه دويست و پنجاه و پنج در سُرَّ مَنْ رَاى واقع شده و باعث مزيد شرافت اين ليله مباركه شده و از براى اين شب چند عملست اول غسل است كه باعث تخفيف گناهان مى شود دوم احياء اين شب است به نماز و دعاء و استغفار چنانچه امام زين العابدين عليه السلام مى كردند و در روايتست كه هر كه احيا دارد اين شب را نميرد دل او در روزى كه دل ها بميرند سوّم زيارت حضرت امام حسين عليه السلام است كه افضل اعمال اين شب و باعث آمرزش ‍ گناهانست و هر كه خواهد با او مصافحه كند روح صد و بيست و چهار هزار پيغمبر زيارت كند آن جناب را در اين شب و اقل زيارت آن حضرت آن است كه به بامى برآيد و به جانب راست و چپ نظر كند پس سر به جانب آسمان كند پس زيارت كند آن حضرت را به اين كلمات

" اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ "

و هر كس در هر كجا باشد در هر وقت كه آن حضرت را به اين كيفيت زيارت كند اميد است كه ثواب حج و عمره براى او نوشته شود و ما زيارت مخصوصه اين شب را در باب زيارات ذكر خواهيم نمود انشاءالله تعالى چهارم خواندن اين دعا كه شيخ و سيد نقل كرده اند و به منزله زيارت امام زمان صلوات الله و سلامه عليه است :

 اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا [ هذِهِ ] وَمَوْلُودِها

خدايا به حق اين شبى كه ما در آنيم و به حق آنكس كه در آن به دنيا آمده

وَحُجَّتِكَ وَمَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلاً فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ

و حجتت و موعود آن كه همراه كردى به فضيلت اين شب فضيلت ديگرى و بدين سبب تمام شد كلمه تو

 صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِياتِكَ نُورُكَ الْمُتَاَلِّقُ

براستى و عدالت تغيير دهنده اى براى كلمات تو نيست و پس زننده اى براى آيات تو نيست آن نور درخشانت

 وَضِياَّؤُكَ الْمُشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْياَّءِ الدَّيْجُورِ الْغائِبُ

و آن روشنى فروزانت و آن نشانه نورانى در شب تاريك ظلمانى آن پنهان

 الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ كَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ الْمَلاَّئِكَةُ شُهَّدُهُ وَ اللّهُ ن اصِرُهُ

غايب از انظار كه ولادتش بزرگ و كريم الاصل بود و فرشتگان گواهان اويند و خدا ياور

وَ مُؤَيِّدُهُ اِذا آنَ ميعادُهُ وَ الْمَلاَّئِكَةُ اَمْد ادُهُ سَيْفُ اللّهِ الَّذى لا يَنْبوُ

و كمك كار او است در آن هنگام كه وعده اش برسد و فرشتگان مددكارش باشند آن شمشير برنده خدا كه كُند نشود

 وَ نُورُهُ الَّذى لا يَخْبوُ وَ ذوُالْحِلْمِ الَّذى لا يَصْبوُا مَدارُ الَّدهْرِ

و نور او كه خاموش نگردد و بردبارى كه كار بى رويه انجام ندهد چرخ روزگار بخاطر او گردش كند

 وَ نَواميسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَيْهِمْ ما يَتَنَزَّلُ فى لَيْلَةِ

و او و پدران معصومش نواميس هر عصر و واليان امر خدايند در شب قدر آنچه نازل شود بر ايشان نازل گردد

الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ

و آنهايند صاحبان حشر و نشر و مفسران وحى خدا و سرپرستان امر و نهى او

 اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ

خدايا پس درود فرست بر خاتم ايشان و قائمشان كه در پس پرده است از عوالم آنها خدايا

 وَ اَدْرِكَ بِنا اءَيّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِيامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا

ما را به روزگار او و زمان ظهور و قيامش برسان و از جمله يارانش قرارمان ده و خونخواهى ما را

بِثارِهِ وَاكْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَخُلَصاَّئِهِ وَاَحْيِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمينَ

به خونخواهى او مقرون گردان و نام ما را در زمره ياران و مخصوصانش ثبت فرما و ما را در دولتش شادكام

وَبِصُحْبَتِهِ غانِمينَ وَبِحَقِّهِ قآئِمينَ وَمِنَ السُّوَّءِ سالِمينَ يا اَرْحَمَ

و متنعم و به هم نشينيش بهره مند و به گرفتن حقش پا بر جا بدار و از بدي ها بر كنارمان كن اى مهربان ترين

الرّاحِمينَ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَصَلَواتُهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ

مهربانان و ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است و درود هاى او بر آقاى ما محمد

خاتَمِ النَّبِيّينَ وَالْمُرْسَلينَ وَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الصّادِقينَ وَعِتْرَتِهَ

خاتم پيمبران و مرسلين و بر خاندان راستگو و عترت حقگويش باد

 النّاطِقينَ وَالْعَنْ جَميعَ الظّالِمينَ واحْكُمْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ #

و از رحمت خود دور ساز تمام ستمكاران را و ميان ما و ايشان داورى كن اى محكم ترين حکم کنندگان

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شيخ روايت كرده از اسماعيل بن فضل هاشمى كه گفت تعليم كرد مرا از حضرت صادق عليه السلام اين دعا را كه بخوانم آنرا در شب نيمه شعبان

  اَللّهُمَّ اَنْتَ الْحَىُّ

خدايا تويى زنده

 الْقَيُّومُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ الْخالِقُ الرّازِقُ الْمُحْيِى الْمُميتُ الْبَدىَّءُ

پاينده والاى بزرگ آفريننده و روزى دهنده زنده كننده و ميراننده آغاز كننده

 الْبَديعُ لَكَ الْجَلالُ وَلَكَ الْفَضْلُ وَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الْمَنُّ وَلَكَ الْجُودُ

و پديد آرنده ، براى تو است بزرگى و از آن تو است فضيلت و ستايش و از آن تو است نعمت و جود

وَلَكَ الْكَرَمُ وَلَكَ الاْمْرُ وَلَكَ الْمَجْدُ وَلَكَ الْشُّكْرُ وَحْدَكَ لا شَريكَ

و خاص تو است بزرگوارى و از تو است فرمان و شوكت و خاص تو است سپاسگزارى كه يگانه اى و شريكى برايت

 لَكَ يا واحِدُ يا اَحَدُ يا صَمَدُ يا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ

نيست اى يگانه اى يكتا اى بى نياز اى كه فرزندى ندارد و فرزند كسى نباشد و نيست برايش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روز نيمه شعبان

 عيد مولود شريف امام دوازدهم مَوْلانا وَاِمامُنا الْمَهْدِىُّ حضرت حجّة بن الحسن صاحبُ الزَّمان صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ .... است :

 وَيُسْتَحَبُّ زِيارَتُهُ عليه السلام فى كُلِّ زَمانٍ وَمَكانٍ وَالدُّعآءُ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ عِنْدَ

و مستحب است زيارت آن حضرت عليه السلام در هر زمان و مكان و در هر جا و دعا براى تعجيل ظهور آن حضرت در هنگام

زِيارَتِهِ وَتَتَاَكَّدُ زِيارَتُهُ فِى السِّرْدابِ بِسُرَّمَنْ رَاى وَهُوَالْمُتَيَقَّنُ ظُهُورُهُ

زيارت و بخصوص تأكيد شده به زيارت آن حضرت در سرداب سامراء ، و ظهور آن حضرت

 وَتَمَلُّكُهُ وَاَنَّهُ يَمْلاَُ الاْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا كَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا

و فرمانروائيش مسلم است و او است كه زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر شده باشد از ستم و بيدادگرى

 از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه در صلوات بر پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت آن حضرت ، خوانده شود :

 اللّهمَّ صَلِّ عَلى محمدٍّ وَالِ مُحمّدٍ، شَجرَةِ النّبوّةِ ، وَموضِع الرِّسالةِ ، ومختلفِ الملائِكةِ ، ومعدِنِ العِلمِ، واهلِ بيتِ الوَحي ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ محمّدٍ وَآلِ محمّدٍ، الفُلكِ الجاريةِ في اللُّجَجِ الغامِرةِ ، يأمَنُ من رَكِبها ويغرقُ من تركَها، المُتقدِّمُ لَهُم مارِقٌ ، والمتأخّرُ عنهم زاهقٌ ، وَاللازِمُ لهُم لاحقٌ ،اللّهُمَّ صَلِّ على محمّدٍ وآلِ محمّدٍ ، اَلْكَهفِ الحصين ، وغياثِ المُضطرِّ المُستكين ، وَمَلْجَأِ الهاربين ، وَعِصمة الْمُعْتَصِمين....

 خدايا ! بر محمد وآلش درود فرست كه درخت نبوتند و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و معدن علم و حكمت و خاندان وحى . خدايا ! بر محمد و آلش درود فرست كه آنان كِشتى درياى معرفتند و روان در اَعماق آن دريا ، هر كس بر آن كشتى در آيد از غرق ايمن است ، و هركس در نيايد به درياى هلاكت غرق خواهد شد. هركس بر آنان پيشى گيرد از دين خارج گردد ، و هر كس از آنان عقب ماند سعى‏اش باطل و نابود گردد، و هر كس همراه آنان باشد ملحق به آنان خواهد شد . خدايا ! بر محمد و آلش درود فرست كه حصار محكم امتند و فريادرس بيچارگان و نگهبان عصمت طلبان ..
منبع: http://www.vefagh.co.ir

 

 

 

 

شعر میلاد امام زمان (عج)
حافظ آیات از (  کمال مومنی )
دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای  اوج قله ، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود

******************
حضرت امام خمینی (ره)
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم

آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی
تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگبه وجد آمده در ساز و نواییم

گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت
نه سوی بتکده رو کرده و نه راهی حجازیم

ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم

******************
شعری از آیت الله صافی گلپایگانی
زهی جمال رخش کرده پرتو افشانی
به ماه چارده و آفتاب رخشانی

زهی ولی خدا قطب عالم امکان
جهان جود و کرم پیشوای یزدانی

ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
که ظاهر است از او کبریای سبحانی

نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
امید مردم محروم و فیض رحمانی

سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غیب ابد شاه ملک امکانی

اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط اند به دنیا جنود شیطانی

به نام صلح و دموکراسی و وطن خواهی
زنند ضربه به شخصیت مسلمانی

گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مکان نگرم تیره است و ظلمانی

بگیرد ار همه اقطار محنت ایام
شب فراق شود هر چه بیش طولانی

بمان به جا و مشو ناامید چون آید
امام و منجی کل مقتدای پایانی

سلیل احمد مرسل همان کسی که خدا
عطا نموده به او منصب جهانبانی

جهان نجات دهد از فساد و استکبار
دوباره زنده کند راه و رسم انسانی

در آورد همگان زیر پرچم اسلام
نظام می نبود جز نظام قرآنی

ظهور می کند و می کند اساس ستم
کند زمین و زمان را زعدل نورانی

امیر معدلت آیین و معدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پریشانی

خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ایام
خوش آن حکومت و آن عدل و عصر روحانی

 ******************
مرحوم قیصر امین پور
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبز تر از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی

 http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/04/802241401961482091332501181101172301021571113.jpg

 

******************
جمعه روز سبز انتظار
جمعه یعنى یک غزل دلواپسى
جمعه یعنى گریه هاى بى کسى

جمعه یعنى روح سبز انتظار
جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار
 
بى قرار بى قراری هاى آب
جمعه یعنى انتظار آفتاب

جمعه یعنى ندبه اى در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر دیدار اوست
 
جمعه یعنى لاله ها دلخون شوند
از غم او بید ها مجنون شوند
 
جمعه یعنى یک کویر بى قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
 
انتظار قطره اى باران عشق
تا فرو شوید غم هجران عشق
 
جمعه یعنى بغض بى رنگ غزل
هق هق بارانى چنگ غزل
 
زخمه اى از جنس غم بر تار دل
تا فرو شوید غم هجران دل
 
جمعه یعنى روح سبز انتظار
جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار
 
بى قرار بى قراری هاى آب
جمعه یعنى انتظار آفتاب
 
لحظه لحظه بوى ظهور مى ید
عطر ناب گل حضور مى ید
 
سبز مردى از قبیله عشق
ساده و سبز و صبور مى ید
 
******************
شاید این جمعه بیاید ، شاید . مرحوم آقاسی
خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

 *******
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

*******

 

http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/04/1263175126961601262151441292109320211020416.jpg

 

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

 ******************
صاحب الزمان
خدا کند تو  بیایی و صبح سر بزند
که بی ستاره ترین شب شب جدایی توست

بیا که دیدن رویت بهشت موعود است
بهشت هم آیتی از جلوه خدایی توست

مولا بخوان تو آیه اَمّن یجیب را
زیرا که می رسد به اجابت دعای تو

اول بیا مدینه و بنما که در کجاست
گمگشته قبر مادر درد  آشنای تو

گر دیده ام ندید رخ دلربای تو
دل پر زند به سینه من در هوای تو

خواهم که جای پای ترا بوسه زنم
در حیرتم که کجاست جای پای تو

 ******************
یار می آید
زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید

به پیش خیال خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار باز آید

اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار باز آید

دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار باز آید

چه جور ها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آنکه دگر نوبهار باز آید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار باز آید

 ******************
نمک گیر
کنج ایوان نگاه تو که زنجیر شدم
مات و مبهوت تو و باده ی شبگیر شدم

لحظه هایی که پر از ثانیه ی دیدن بود
من به دستان سحرخیز تو تکثیر شدم

شب و آن پیر خرابات و دلی باده پرست
من چُنان خواب خوشی یک شبه تعبیر شدم

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبی کز دو لب یار ، نمک گیر شدم

من که از گردش ایام به ضعف افتادم
عجب آن بود که آن شب به نمک ، سیر شدم

نمک سفره ی دلدار کفایت کندم
تا ابد بر سر این سفره زمین گیر شدم

شکر ایزد که مرا مست و خرابش فرمود
غم ندارم که در این واقعه تکفیر شدم

من فقط معتکف کنج نگاه تو شدم
شکر دارم که در خانه ی تو پیر شدم
 
******************
سوار عرصه دین از اهلی شیرازی
نهان از دیده ها ، ‌خود کرده تا کی ؟
چو نور دیده ها در پرده تا کی ؟

مکن در پرده همچون شمع ، مسکن
برون آ تا شود آفاق ، روشن

تو شمع بزمگاه لامکانی
در این فانوس سبز آخر چه مانی ؟

چو شمع از نور خود آتش برانگیز
بسوز این تیره فانوس و فروریز

چو داد اول زمان ، نور تو پرتو
تو خود هم مهدی آخر زمان (عج) شو

سوار عرصه دین همگنان کن
چو شمعش ، ذوالفقار آتش فشان کن

عدم کن ظلمت کفر از ره دین
به برق تیغ خون ریز شه دین
 
******************
استاد مشفق کاشان
بازآ که دل هنوز به یاد تو دلبر است
جان از دریچه نظرم ، چشم بر در است

بازآ دگر که سیه دیوار انتظار
سوزنده ‌تر ز تابش خورشید محشر است

بازآ ، که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خیز اشک چو کشتی ، شناور است

بازآ که از فراق تو ی غیب از نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است

ای صبح مهر بخش دل ، از مشرق امید
بنمای رخ که طالعم از شب ، سیاه ‌تر است

زد نقش مهر روی تو بر دل چنان که اشک
آیینه ‌دار چهره ‌ات ای ماه منظر است

ای رفته از برابر یاران " مشفقت "
رویت به هر چه می ‌نگرم در برابر است
 
******************
ای عاشقان
ای عاشقان ، ای عاشقان ، جان می ‌رسد ، جان می ‌رسد
مهری درخشان مي‌ دمد ، ماهی فروزان می ‌رسد

آید نوای کاروان ، بر گوش جهان کان دل ستان
تا دل ستاند زین و آن ، اینک شتابان می ‌رسد

رخسار ماهش را ببین ، زلف سیاهش را ببین
برق نگاهش را ببین ، یوسف به کنعان می ‌رسد

ساقی ببخشا جام را ، از باده پر کن کام را
گو باز این پیغام را ، پیمانه گردان می ‌رسد

رونق فزای باغ‌ ها ، لطف  و صفای راغ ‌ها
بر قلب عاشق ، داغ‌ ها ، زیبا گلستان می ‌رسد

بر درگهش کن بندگی ، خواهی اگر پایندگی
کان رهنمای زندگی ، و آن مهد عرفان می ‌رسد

مهر سحر ، ماه صفا ، بحر گهر ، گنج وفا
آیینه یزدانما ، خورشید ایمان می ‌رسد

یار موافق می ‌رسد ، دلدار صادق می ‌رسد
قرآن ناطق می ‌رسد ، محبوب یزدان می ‌رسد

کاخ وفا ، قائم از او ، مهر و صفا دائم از او
غرق طرب   صائم   از او ، جان می ‌رسد جان می ‌رسد
 
******************
اسدى طوسى
ره دین بیاب از خرد چون سزاست
که گیتى بدین ایستادست راست

از این پس نباشد پیامبر دگر
به آخر زمان ( مهدى ) آید به در

بگوید خط و نامه کردگار
کند دین پیغمبرى آشکار

بدارد جهان بر یکى دینِ پاک
برآرد ز دجّال و خیلش هلاک

رسد از آسمان هر پیمبر فراز
شوند از پس   مهدى   اندر نماز                
 
******************
باز آی که باز آید از حافظ
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالی صنوبر پست

شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست
وافغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمان کش گشت در ابروی او پیوست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
 
 ******************
در مجلس مشاعره
دیگر ، قرار بی تو ماندن نیست با ما
کی می ‌شود به رؤیت ، چشم یاران ؟

نه من ، که پیش نگاهت ، جهان به خاک افتد
زمین به سجده درآید ، زمان به خاک افتد

دگر تحمل درد فراق ، ممکن نیست
کجاست مرهم این زخم ؛ زخم کاری ما ؟

آقا ! کدام جمعه ، دلت سبز می ‌شود ؟
خون شد دلم ز درد و به درمان نمی‌ رسد

در نگاهش ، ترنمی سبز است
آن که با شوق و شور می آ‌ید

دور از چراغ چشم تو ، ما ، مانده ا‌یم و باز
وامانده ، در تداوم این امتداد ها

الا ! ای آفتاب آشنایی !
چنین در پشت ابر غم ، چه پایی ؟

یک فصل ، مانده تا به طلوع نگاه تو
یک فصل مانده است به فرخنده فالی ‌ام

من چنان در دیدنت محوم ، که پندارم
مگر در دیدار با من ، دیر خواهد کرد

داغ هزاران بوسه ، روییده است بردار
شرط نخست عشقبازی ،‌ سر به داریست

تو ، همان جلوه مهری ، که در آفاق وجود
هیچ سر نیست که در آن ، همه سودی تو نیست

تنها گواه پرسه ‌ام در جست و جوی آخرین موعود
از کوچه آیینه ، تا بن بست حیرت ، سیه من بود

دست‌ هایت ، ضریح تمناست
ای فردا !! که روح تو ، با ماست

تو از تبار بهاری ، چگونه بی تو بمانم ؟
شمیم عاطفه داری ، چگونه بی تو بمانم ؟

من در پی امر تو ، دما دم
آماده رزم کافرانم

مهین شهر شعبان بود ارمغان
که شد منتخب ، از شهور جهان

نسیم صبح فروردین عنبر سود می آ‌ید
شمیم دلپذیر نافه ، بوی عود می‌ آید

در انتظار مانده ‌ام ... آقا ! چه می‌ شود
در کوچه ‌های شهر بپیچد ، صدای تو ؟
 
 ******************
شتاب کن موعود از سعید یغمایی
غزل ‌تر از غزل انتظار من ، برگرد
ابر ستاره شب های تار من ، برگرد

کرشمه ‌ای کن و چشمی خمار و در عوضش
تمامی هستی و دار و ندار من ، برگرد

میان گرد و غبار گمان ، ترک برداشت
فسیل باور ایل و تبار من ، برگرد

کجاست شطح دو تار نگاه مشرقی ‌ات ؟
که پینه بسته گلوی سه تار من ، ‌برگرد

بیا به یاری این پی ناتوان ، افسوس
پر از گناه شده کوله بار من ، برگرد

بکوب بر دف و با رقص تیغ عریانت
بچرخ دور جنون مدار من ، برگرد

شهید کن عطشم را ، شتاب کن موعود
به سر رسیده دگر انتظار من ، برگرد
 
 ******************
شیخ عطار نیشابورى
صد هزاران اولیا ، روى زمین
از خدا خواهند مهدى را یقین

یا الهى ، مهدیم ، از غیب ، آر
تا جهان عدل گردد آشکار

اى تو ختم اولیاى این زمان
وز همه معنى نهانى ، جانِ جان

اى تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده " عطار " ت ثنا خوان آمده                
 
 ******************
صبح وصل
دور از روی تو ای جان تا به کی ؟
زآتش عشقت گدازان تا به کی ؟

گل عذارا بر امید صبح وصل
مبتلی شام هجران تا به کی ؟

تو به هر جمعی چو شمعی جلوه ‌گر
من به کنج غم ، پریشان تا به کی ؟

در خم چوگان زلفت ای صنم
همچو گوی افتان و خیزان تا به کی ؟

از حجاب زلف بنما روی خویش
ماه اندر ابر ، پنهان تا به کی ؟

کن زمی شیرینم ای ساقی مذاق
تلخ کامی های دوران تا به کی ؟

بنده شو ( محزون ) به درگاه ظهور
غافلی از شاه خوبان تا به کی ؟
 
 ******************
مولانا
ای غایب از این محضر ...... از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر ...... از مات سلام الله

ای نور پسندیده ...... وی سرمه هر دیده
احسنت زهی منظر ...... از مات سلام الله

ای صورت روحانی ...... وی رحمت ربانی
بر مومن و بر کافر ...... از مات سلام الله

چون ماه تمام آیی ...... و آنگاه ز بام آیی
ای ماه تو را چاکر ...... از مات سلام الله

ای غایب بر حاضر ...... بر حال همه ناظر
وی بهر همه گوهر ...... از مات سلام الله

ای شاهد بی نقصان ...... وی روح ز تو رقصان
وی مستی تو در صدر ...... از مات سلام الله

وی جوشش می از تو ...... وی شکر نی از تو
و از هر دو تویی خوش تر ...... از مات سلام الله

آرامش طوفانی

***طلوع می کند آن آفتاب پنهانی***

                ***ز سمت مشرق جغرافیای عریانی***

***دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟ ***

               ***شنیده ام که کسی می آید به مهمانی ***

***کسی که سبزتر است از هزار بار بهار ***

             ***کسی شگفت کسی آنچنان که می دانی ***

***تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد ***

            ***بیا که می رود این شهر رو به ویرانی ***

***در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست ***

           ***که روشن است در این کوچه های ظلمانی ***

***کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق ***

          ***بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی ***

قیصر امین پور

 

http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/04/190221135126330133203103712224973199240239.jpg


 

 

 

 

شعر به مناسبت ولادت امام زمان (عج):

غمزۀ دوست

 

جز سر کوی تو ای دوست ندارم جایی

در سرم نیست به جز خاک درت سودایی

 

 

بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر

سجده آرم که تو شاید نظری بنمایی

 

 

مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ

غمزه ای تا گره از مشکل ما بگشایی

 

 

این همه ما و منی، صوفی درویش نمود

جلوه ای تا من و ما را ز دلم بزدائی

 

 

نیستم نیست، که هستی همه در نیستی است

هیچ و هیچ که در هیچ نظر فرمایی

 

 

پی هر کس شدم از اهل دل و حال و طرب

نشنیدم طرب از شاهد بزم آرایی

 

 

عاکف درگه آن پرده نشینم شب و روز

تا به یک غمزۀ او قطره شود دریایی

 

 

از مجموعه اشعار امام روح الله (ره)

 

 

 

+